
«رابرت» و «کاترین» ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند. رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند. بچه آن ها مرده به دنیا می آید، اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد. رابرت بدون گفتن به همسرش این پیشنهاد را قبول می کند و آن ها به لندن باز می گردند. طولی نمی کشد که اتفاقات عجیبی رخ می دهد و رفته رفته هشدارهای نگران کننده ی یک کشیش به رابرت باعث می شود او باور کند که بچه ای که از بیمارستان ایتالیا با خود آورده اند، همان ضد مسیح ( دجال ) است.

"توماس جروم نیوتن" موجودی بیگانه در شکل انسان است که برای بدست آوردن آب برای سیاره در حال مرگش به زمین آمده است. او یک شرکت فناوری پیشرفته راه اندازی میکند تا هزینه مورد نیاز برای ساخت سفینه اش را مهیا کرده و عاشق "مری لو" می شود. اما او بر روی طمع و بی رحمی تجارت بر روی زمین حساب باز نکرده است و...