
ان (سارا پلی) یک مادر ۲۳ ساله سختکوشی است که دو دختر و شوهری (اسکات اسپیدمن) بیکار دارد و مادری که زندگی خود را شکست خورده میبیند، و پدر زندانی که ده سال است او را ندیدهاست. او شبها به عنوان نظافت چی در یک دانشگاه کار میکند. او هیچ انگیزهای ندارد. بعد از بررسیهای پزشکی و تشخیص سرطان آندومتر زندگی اش به طور چشمگیری تغییر میکند.او تنها دو ماه زنده میماند. ان تصمیم میگیرد به هیچ کس درباره وضعش چیزی نگوید، و به دیگران میگوید که کم خونی دارد. ان قبل از مرگ لیستی از کارهای که باید انجام دهد تهیه میکند…

نيو اورليانز، سال ۱۹۳۹. «کارفيس»، صاحب کازينو و شريک تجاري سابق سگي به نام «چارلي»، به نوچه اش دستور کشتن «چارلي» را مي دهد. «چارلي»، به نوچه اش دستور کشتن «چارلي» را مي دهد. «چارلي» که در خليج غرق شده، پاي دروازه ي بهشت چشم باز مي کند. با اين همه، «چارلي» که تشنه ي انتقام از «کارفيس» است، ساعتي را که در بهشت به نام او است مي دزدد تا دوباره به زمين باز گردد.