فوق العاده بوداین فیلم.اصلا فکرنمیکردم چاپلین اینقد عالی باشه.آخرفیلم که غیرقابل توصیفه.هرکی این فیلمو ندیده نصف عمرش برفناس.ازما گفتن...
1
mahan_linkinpark
۲ سال پیش
عالی
2
alirezaalizade1993
۲ سال پیش
تاثیرگذار مخصوصا صحنه ی اخرش
8
محمدتقی احمدی
۲ سال پیش
عاشق صحنه ی آخرشم:تو الان میتونی ببینی؟
0
عیسی مولا
۷ سال پیش
متوسط بود . بعضی جاهاش مزخرف و اعصاب خورد کن بود . ۵ از ۱۰
0
Mohammad Saadati
۷ سال پیش
سکانس آخر عالی!
2
Arshia Hamekhani
۸ سال پیش
شاهکار و بس!
2
pooriaamirabadi
۸ سال پیش
اولین باری که تو زندگیم متوجه شدم همزمان هم دارم میخندم و هم دارم گریه میکنم تو فیلم مدرن تایم چاپلین بود.
حس عجیبی بود.
با دیدم فیلم های چارلی چاپلین از سینمای ایران و هالیوود دلسرد شدم و دیگه بهترین فیلم هاهم (از نظر مردم و مقبولیت جهانی!!!) نمیتونم ببینم
2
Matimey20
۸ سال پیش
چارلی چاپلین و هیتلر تقریبا چند سال اختلاف سنی داشتن
چاپلین میلیون ها نفر رو به خنده انداخت
ولی
هیتلر میلیون ها نفر رو به گریه انداخت...
2
سید احمدامین کاشانی
۸ سال پیش
شاهکار!
8
شهریار سلطانی
۸ سال پیش
روشنایی های شهر بهترین کمدی رمانتیک تاریخ و بهترینن فیلم چاپلین است.
فیلمی فوق العاده کامل.فیلمی که حتی یک سکانس اضافه هم ندارد.فیلمی که مفاهیم عمیقی را منتقل می کند و پس از پنج بار دیدن این فیلم،احساس می کنم هنوز بسیاری از ریزه کاریهای آن را در نیافته ام.هنر چاپلین در این بوده که فیلمی ساخته که هم تماشاگران عادی را جذب می کند و هم تماشاگران سخت گیر تر را.روشناییهای شهر،یک ملودرام کمدی است و چاپلین به خوبی توانسته تعادل را بین ملودرام و کمدی برقرار کند و از گرایش فیلم به هر یک از این دو سمت جلوگیری کند. روشناییهای شهر در سال ۱۹۳۱ ساخته شد.۴سال از ورود صدا به سینما می گذشت و می رفت که سینمای صامت به تاریخ بپیوندد. چاپلین جزو آخرین کسانی بود که با ورود صدا به سینما مخالف بود.ادعایی که به عقیده ی من در آن دوره درست بود.با نگاهی به فیلمهای آن دوره،میبینیم که سینما با ورود صدا دچار افتی فاحش شد و مدتی طول کشید تا به همان قدرت دوران صامت برگردد.به هر حال روشناییهای شهر یکی از آخرین آثار دوران صامت و بی شک آخرین شاهکار آن دوره به شمار می رود. چرا می گویم فیلم کامل است؟ چون حتی چاپلین حتی در انتخاب اسم هم عالی عمل کرده است. عنوان بندی فیلم به شکل چراغهایی بر نمایی از شهر شکل می گیرد.در این لحظه این حس به ما دست می دهد که در این شهر هیچ نوری وجود ندارد.در طول فیلم متوجه می شویم که افرادی مثل چارلی روشنایی های شهر هستند. فیلم با صحنه ی افتتاح مجسمه ی صلح و عدالت آغاز می شود.وقتی پرده برداری صورت می گیرد،چارلی را می بینیم که روی مجسمه خوابیده است.نیش و کنایه های تند و کوبنده ی چاپلین از همینجا آغاز می شود.چارلی،نماد فقر،بر روی نماد عدالت!سپس می بینیم که شمشیر مجسمه ی عدالت،شلوار چارلی را پاره می کند.آری.او از سوی جامعه ای که ادعای عدالت و برابری دارد،زخم می خورد. در ادامه ی این صحنه،چاپلین با نشستن بر روی بینی و دست مجسمه ی عدالت و صلح،عدالت پوشالی حاکم بر جامعه را به سخره می گیرد.همچنین در این صحنه وقتی مرد چاق در حال سخنرانی است،به جای صدای او،وزوز مسخره و آزاردهنده ای به گوشمان می رسد که اولین نشانه ی هجو صدا در این فیلم است. چاپلین در عین حال که داستانش را تعریف می کند،سعی می کند تا قهرمان سازی نکند.به همین علت در سکانس بعدی،گوشه ای از شیطنت های ولگرد را هم نشان می دهد.ولگرد در حال گذر از پیاده رو است.وقتی مجسمه ی زن برهنه را پشت ویترین مغازه می بیند،وسوسه می شود و اگر چه خود را مشغول نگاه کردن مجسمه ی اسب نشان می دهد،ولی پنهانی مجسمه ی زن را دید می زند! بعد از این اتفاقات،وارد داستان اصلی می شویم.چاپلین دختر گلفروش و نابینایی را می بیند.دختر او را یک آدم ثروتمند می پندارد و از او می خواهد که گل بخرد.چاپلین هم به خاطر احساسی که نسبت به او دارد،گلی از او می خرد.از این لحظه به بعد،دختر گلفروش هم به شخصیتهای اصلی داستان اضافه می شود.به همراه او به خانه اش می رویم و می فهمیم که به همراه مادربزرگش در یک خانه ی استیجاری زندگی می کند.در همین سکانس با علایق او آشنا می شویم:موسيقي،پرنده و آب دادن به گلدان ها.اين صحنه،موجزترين راه براي شناساندن يك كاراكتر است.پرنده ي داخل قفس نمادي از خود دختر است كه در قفس اسير است و چارلي آن كسي است كه او را از اين قفس آزاد مي كند و همانطور كه پرنده بعد از آزادي از قفس،از صاحبش دور مي شود،دختر هم بعد از بينايي ديگر از چارلي دور مي شود.و البته تقصير او هم نيست. بعد از آن،بخش ديگري از ماجرا براي ما روشن مي شود.چارلي با ياد دختر گلفروش و به همراه گلي كه از او خريده است،به كنار درياچه مي رود.در همين حال،ميليونري مست كه از زندگي نااميد شده،به كنار درياچه مي آيد تا خود را غرق كند.چارلي او را نجات مي دهد و به او اميد مي بخشد.ميليونر از او تشكر مي كند و به نشانه ي سپاسگزاري،او را به خانه ي خودش مي برد.اين صحنه و آنجايي كه چارلي روي دوش ميليونر مي رود تا از آب خارج شود،نشانه اي است از تلاش مردم آمريكا براي زندگي در دوره ي بحران اقتصادي و جلوگيري از غرق شدن در اين همه كثافت. اين مساله كه ميليونر در حالت مستي خوش اخلاق و خوش برخورد است و در حالت عادي بسيار عبوس هم مي تواند نقدي بر وضعيت جامعه ي آمريكا(و چه بسا كل جهان)در آن دوران باشد.فقط با مستي و بي خيالي مي توان خوش بود و دنياي واقعي پر از نااميدي است. اما يكي از كميك ترين و جذاب ترين صحنه هاي فيلم،جايي است كه چارلي و ميليونر با هم به كافه مي روند.كلا خنده دارترين صحنه هاي فيلم هاي چاپلين در كافه ها هستند.در فيلم هايي چون زندگي سگي، جويندگان طلا و عصر جديد هم شاهد اين نكته هستيم.در كافه،دست چاپلين براي ايجاد شوخي هاي متعدد بازتر از جاهاي ديگر است.به خصوص اينكه كافه جايي است كه همواره عده ي زيادي در آنجا جمعند و اين پتانسيل را دارد كه بتوان آنجا را به يك لوكيشن خنده دار تبديل كرد.به وي‍ژه با نماهايي كه از واكنش مردم به حركات چاپلين می توان گرفت(اين نكته در زندگي سگي و جويندگان طلا مشهود تر است.) نشان دادن تضادها و تشابهات چارلي و ميليونر هم در نوع خودش جالب است.چاپلين با زيركي اين مساله را نشان مي دهد كه همه ي انسانها در حالت شادي و خشنودي مثل همند و در حالت سختي هاست كه تفاوتها مشخص مي شود. صحنه ي جالب ديگر،جايي است كه چارلي دختر را با ماشين ميليونر به منزلش مي رساند و بعد از خداحافظي با او،گلي را كه در دستش است ميبويد و به رؤيا فرو مي رود.در همين لحظه گربه اي از بالا گلداني را به روي سر او پرتاب مي كند و چارلي به عالم تلخ واقعيت باز مي گردد.آري.او نبايد به رؤيا فرو برود.اين حقي است كه از او دريغ شده است. اصولا طنز بر اساس تضادها و سوءتفاهم ها شكل مي گيرد.اين تضادها و سوءتفاهم ها در فيلم هاي چاپلين به بهترين شكل ديده مي شوند.به خصوص در روشناييهاي شهر.تضاد مثل جايي كه چاپلين سوار رولزرويس است و در عين حال از يك ته سيگار نمي گذرد و يا آنجا كه شلوارش پاره است،ولي وقارش را حفظ مي كند.و سوءتفاهم مثل آنجا كه ميليونر در مستي چارلي را مي شناسد،ولي در حالت عادي او را به جا نمي آورد و دختر گلفروشي كه وقتي كور است،چارلي را يك ميليونر مي پندارد و عاشق او مي شود،ولي وقتي بيناييش را به دست مي آورد،تازه با واقعيت تلخ رو به رو مي شود. در ابتداي متن اشاره شد كه چاپلين از مخالفان ورود صدا به سينما بود و در روشناييهاي شهر هم در صحنه هايي به هجو صدا مي پردازد.يكي سكانس اول كه اشاره شد و ديگري صحنه ي مهماني ميليونر.در اين صحنه فردي مي خواهد آواز بخواند و هر وقت آماده ي خواندن مي شود،صداي سوت اسباب بازي كه چاپلين به اشتباه قورت داده است به گوش مي رسد و صحنه را به هم مي زند.همانطور كه به عقيده ي چاپلين،ورود صدا به سينما وقار و آرامش سينما را به هم ريخت. صحنه ی مهم دیگر هم جایی است که چاپلین در کارهای خانه ی دختر به او کمک می کند.دختر نخ کت چارلی را با کلاف نخ اشتباه می گیرد و شروع به کشیدن آن می کند و چارلی هم که دلش نمی آید دختر را ناراحت کند،چیزی به او نمی گوید.همانطور که او دارد از وجود و همه چیزش می زند تا دختر به آرزویش برسد. و اما مي رسيم به صحنه ي پاياني.صحنه اي كه اگر نگوييم بهترين،ولي بي هيچ شكي تاثيرگذارترين صحنه ي تاريخ سينماست و البته يكي از قله هاي بازيگري تاريخ.نگاه چاپلين وقتي براي اولين بار دختر را بعد از بينا شدن مي بيند و لبخند تلخ او وقتي دختر او را مي شناسد،ويران كننده و تكان دهنده است.اين صحنه اوج هنرمندي چاپلين را نشان مي دهد كه مي داند چه زماني فيلم را به اتمام برساند.در واقع روشناييهاي شهر در اوج تمام مي شود.بيننده منتظر است داستان ادامه پيدا كند و اين دو به هم برسند،ولي در عين حال مي داند كه اين اتفاق امكان پذير نيست.شما نمي توانيد خودتان را از بغضی كه در انتهاي فيلم گلويتان را مي فشارد،رها كنيد.نگاه پاياني چاپلين،در تاريخ سينما ماندگار شد.نگاهي كه چندين حس مختلف را در آن واحد به ما منتقل مي كند:اشتياق،خوشحالي از بينا شدن دختر،حسرت از اينكه مي داند ديگر به او نمي رسد و در عين حال كورسوي اميد كه شايذ اتفاق ديگري بيفتد.نكته ي جالب اين است كه اين نگاه،به نوعي پايان سينماي صامت را نشان مي دهد.حتي مي توان پا را فراتر نهاد و دختر گلفروش را در اين صحنه نمادي از سينما دانست!در ابتدا ممكن است اين قياس خنده دار به نظر برسد،ولي به نظر من چاپلين علي رغم مخالفت با ورود صدا به سينما،در باطن مي دانست كه ورود صدا چه تاثير شگرفي بر سينما خواهد گذاشت،و همانطور كه بينا شدن دختر،به خود او كمك كرد،ولي چارلي را از او دور كرد،ورود صدا به سينما هم به رشد سينما كمك كرد،ولي چاپلين را از آن دور ساخت.(چاپلين بعد از روشناييهاي شهر،در طول ۴۶ سال زندگي تنها ۶ فيلم بلند ديگر ساخت).و نگاه حسرت بار چاپلين هم نشانه ي گذر از اين دوره است و چه بسا به همين علت اين نگاه اينقدر ماندگار از آب در آمده است.چون چاپلين اين مساله را با تمام روح و جانش حس مي كرد. بقيه ي اجزاي فيلم هم كامل است.موسيقي خارق العاده و شگفت انگيز اين فيلم را خود چاپلين نوشته است و چون چاپلين بهتر از هر كس ديگري فيلم خود را مي شناسد،موسيقي كاملاً بر فيلم منطبق است. هر گاه لحن فيلم بيش از حد غمگين مي شود،موسيقي حالت كميك پيش مي گيرد و بالعكس،و به اين ترتيب تعادل فيلم حفظ مي شود.فيلمبرداري هم در سطح بالايي قرار دارد.چقدر زيباست نماهاي عمومي از شهر كه واقعاً حس نوستال‍يكي را به ما منتقل ني كند. روشناييهاي شهر را مي توان بهترين پايان براي يكي از بهترين دوران سينما دانست:دوران صامت. چاپلین استاد مطلق است.نه فقط در کمدی اسلپ استیک بلکه در گونه های دیگر کمدی.دیکتاتور بزرگ و عصر مدرن شاهکار های کمدی هجو هستند.تاریخ نشان داده که کمدی یکی از سخت ترین های سینما است و تکرار شاهکار های آن به خصوص چاپلین کار بزرگی است که تا به حال کسی موفق به انجام آن نشده است. افسوس که کمدین هایی مثل چارلز چاپلین،باستر کیتون،استن لورل،اولیور هاردی و کارگردانان استاد کمدی نظیر وایلدر،هاکس و لوبیچ دیگر نیستند که به کارگردانان امروز که فیلم های کمدی شان همه مبتذل و بی ارزش هستند نشان دهند که کمدی چیست.
۱۰/۱۰
0
حسین کرامتی
۸ سال پیش
.. / خوب . امتیازم ۷
1
Sedigheabsangeref
۸ سال پیش
واقعا عالی بود این اثر لذت بردم از دیدن این کمدی شاد و مفرح و در عین حال اموزنده شاهکاری جاودانه
0
rezahitson
۸ سال پیش
تکرار نشدنی
0
babakkhosravi12
۸ سال پیش
جالب بود .
2
مهدی سلیمی
۸ سال پیش
واقعا کی میتونه مثل چاپلین غمگین ترین لحظه های زندگی رو با خنده به ما نشون بده.
3
marwanjan30
۸ سال پیش
شاهکاری تکرار نشدنی ، و بنظر این حقیر بهترین فیلم چاپلین
2
aaalirezaaa_71
۸ سال پیش
چارلی چاپلین بزرگه و شاخ
4
Kiarash Parkhid
۸ سال پیش
ببین چارلی چاپلین کیه که خلاقیت هایی که ۷۵ سال پیش تو فیلمش زده باعث روده بر شدن میشه
اونوخت ما تیکه هایی که پارسال مینداختیمو الان بگیو همه پوکرفیسن :|
۱ daghigheye akhare in film ro har dafe ke negah mikonam baz ham ashk toye cheshmaam jam mishe . shayad be khatere sadegiye khandeye aghaye chaplin. mooseghiye matne film harf nadasht roohe aghaye chaplin shaad ke baad az in hame saal hanooz ham filmash adamo thte tasir gharar mideva mikhandoone ya be gerye mindaze
5
aradsaadabadi
۸ سال پیش
چابلین نابغه بود . فیلسوف - آهنگساز ماهر - بازیگر - نویسنده - کارگردان - تهیه کننده و از همه مهمتر یک انسان پر از احساس و با محبت بود که همه دنیا با تمام وجود عاشقش بودند و هستند و خواهند بود. او هدیه ای از طرف خدا بود . یک انسان فکور و خیلی سطح بالا که آموخته ها و تجارب خودش را خیلی با مهربانی به دیگران منتقل میکرد و برای پیشرفت فکری و راحتی زندگی انسانها خیلی زحمت کشید . ارزشمندترین و تکان دهنده ترین دیالوگ تاریخ مربوط به فیلم دیکتاتور بزرگ اثر چارلی چاپلین بود که خودش در اواخر فیلم بیان میکند . اوضاع آشفته و بیکاری و جنگ و گرسنگی امروز رو پیش بینی کرده بود. با مجموعه ای از سخنان ناب و فوق العاده دوست صمیمی آلبرت انیشتین محبوبترین هنرمند تاریخ همه کار کردم که مردم بفهمند ولی افسوس که فقط خندیدند. چاپلین نماد یک انسان مهربان و دلسوز هست . آری چاپلین نابغه بود. روحت شاد استاد محبت و انسانیت
6
ferank20
۸ سال پیش
من به این فیلم با افتخار ۱۰ دادم روشنای های شهر اثری است بی نظیر به طوری که در اوایل فیلم شما را از خنده روده بر می کنند در وسط فیلم غم را در دل بینده به اوج می رساند و در اخر فیلم کاری می کنند که اشک از چشمان بینده جاری شود چارلی چاپلین جمله معروفی داره که مگه... من سالها سعی کردم به مردم چیزهای زیادی یادم بدم اما انان فقط خندیدند فقط خندیدند
1
stingsteveborden8
۸ سال پیش
چقدر گریه با پایان این بی بدیل...
2
mohammad.t.1377
۹ سال پیش
چارلی چاپلین رو در یک کلمه که هیچی در هزار کلمه هم نمیشه توصیفش کرد.
3
داودزرگرچی
۹ سال پیش
فقط وفقط عاشق اینکه عاشق چاپلین وهمه کاراشم بخصوص ایین فیلم
3
Www.behnamkingmessi
۹ سال پیش
فیلمی جاودان... به جرعت میتونم بگم بهترین کمدیزندگیم بود. چاپلین استاده.استاد هیچ وقت به اندازه این شاهکار از هیچ کمدی لذت نبردم. کمدی بینظیر و عاشقانه ای شاهکار. تا دنیا دنیاست چاپلین استاد میمونه. بدون ذره ای شک...۱۰۰/۱۰۰
1
naseribehrooz
۹ سال پیش
یکی نوته بود که استا چابلین نابغه نیست بلکه فرصت طلب هست.
ولی هر فرصت طلبی هم که میبینید تا اون نابقه بودن تو وجودش نباشه کاری نمیتونه بگنه.
تا هیچکی رو ندیدم که بتونه کمدی و عاشقانه رو به این خوبی یه جا جمع بکنه .
که هم بخندی هم گریه کنی یهویی.
نظیرش نخواهد آمد. روحش شاد.
3
payam MK
۹ سال پیش
بهترین فیلمی بود که دیدم
0
morteza_jab991
۹ سال پیش
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتیی اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص. سخن بزرگترین استاد کمدی چارلی چاپلین یک خصیصه ای توی فیلم های چاپلین هست و خصوصا این فیلمش که یک لحظه میرسوندت به اوج شادی و خنده و چند لحظه بعد کازی می کنه که اشک از چشمت جاری چه کسی جز چاپلین کبیر می تونه همچین کاری با سینما انجام بده من که هنوز ندیدم من ۸ میدم
3
asramiata
۹ سال پیش
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتیی اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص. سخن بزرگترین استاد کمدی چارلی چاپلین
2
امیررضا بهره مند
۹ سال پیش
چارلی بهترین و برترین کمدین تاریخ سینماس بدون شک
2
fardin_koeik
۹ سال پیش
گاهی آدمهایی می آیند که قرار است ماندگار باشند و تا ابد در ذهنها باقی بمانند استاد بزرگ چاپلین نیز یکی از آنهاست کسی شاهکار های بی بدیل به دنیای سینما تقدیم کرد باید به احترامش ایستاد
40
محمد کریمی
۹ سال پیش
چاپلین از آلبرت انیشتین برای نمایش خصوصی فیلم روشنایی های شهر دعوت کرد. وقتی که انیشتین و چارلی چاپلین با هم ملاقات کردند، مکالمه جالبی بین آن ها روی داد. انیشتین به چارلی چاپلین گفت: می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟ این است که تو حرفی نمی زنی و همه حرف تو را می فهمند. چارلی هم با خنده پاسخ داد: تو هم می دانی آنچه باعث شهرتت شده چیست؟ این است که تو با اینکه حرف می زنی، هیچ کس حرفهایت را نمی فهمد!
25
Kooney
۹ سال پیش
شاهکار ! کمدی به این میگن نه لودگی های امروزی هالیوودی ... علاوه بر بار طنز فیلم ،بار مفهومی فیلم هم بالاست و ساخت چنین اثری کار هر کسی نیست ... ۱۰/۱۰
دیدگاه کاربران
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
فوق العاده بوداین فیلم.اصلا فکرنمیکردم چاپلین اینقد عالی باشه.آخرفیلم که غیرقابل توصیفه.هرکی این فیلمو ندیده نصف عمرش برفناس.ازما گفتن...
عالی
تاثیرگذار مخصوصا صحنه ی اخرش
عاشق صحنه ی آخرشم:تو الان میتونی ببینی؟
متوسط بود . بعضی جاهاش مزخرف و اعصاب خورد کن بود . ۵ از ۱۰
سکانس آخر عالی!
شاهکار و بس!
اولین باری که تو زندگیم متوجه شدم همزمان هم دارم میخندم و هم دارم گریه میکنم تو فیلم مدرن تایم چاپلین بود.
حس عجیبی بود.
با دیدم فیلم های چارلی چاپلین از سینمای ایران و هالیوود دلسرد شدم و دیگه بهترین فیلم هاهم (از نظر مردم و مقبولیت جهانی!!!) نمیتونم ببینم
چارلی چاپلین و هیتلر تقریبا چند سال اختلاف سنی داشتن
چاپلین میلیون ها نفر رو به خنده انداخت
ولی
هیتلر میلیون ها نفر رو به گریه انداخت...
شاهکار!
روشنایی های شهر بهترین کمدی رمانتیک تاریخ و بهترینن فیلم چاپلین است.
فیلمی فوق العاده کامل.فیلمی که حتی یک سکانس اضافه هم ندارد.فیلمی که مفاهیم عمیقی را منتقل می کند و پس از پنج بار دیدن این فیلم،احساس می کنم هنوز بسیاری از ریزه کاریهای آن را در نیافته ام.هنر چاپلین در این بوده که فیلمی ساخته که هم تماشاگران عادی را جذب می کند و هم تماشاگران سخت گیر تر را.روشناییهای شهر،یک ملودرام کمدی است و چاپلین به خوبی توانسته تعادل را بین ملودرام و کمدی برقرار کند و از گرایش فیلم به هر یک از این دو سمت جلوگیری کند.
روشناییهای شهر در سال ۱۹۳۱ ساخته شد.۴سال از ورود صدا به سینما می گذشت و می رفت که سینمای صامت به تاریخ بپیوندد. چاپلین جزو آخرین کسانی بود که با ورود صدا به سینما مخالف بود.ادعایی که به عقیده ی من در آن دوره درست بود.با نگاهی به فیلمهای آن دوره،میبینیم که سینما با ورود صدا دچار افتی فاحش شد و مدتی طول کشید تا به همان قدرت دوران صامت برگردد.به هر حال روشناییهای شهر یکی از آخرین آثار دوران صامت و بی شک آخرین شاهکار آن دوره به شمار می رود.
چرا می گویم فیلم کامل است؟
چون حتی چاپلین حتی در انتخاب اسم هم عالی عمل کرده است. عنوان بندی فیلم به شکل چراغهایی بر نمایی از شهر شکل می گیرد.در این لحظه این حس به ما دست می دهد که در این شهر هیچ نوری وجود ندارد.در طول فیلم متوجه می شویم که افرادی مثل چارلی روشنایی های شهر هستند.
فیلم با صحنه ی افتتاح مجسمه ی صلح و عدالت آغاز می شود.وقتی پرده برداری صورت می گیرد،چارلی را می بینیم که روی مجسمه خوابیده است.نیش و کنایه های تند و کوبنده ی چاپلین از همینجا آغاز می شود.چارلی،نماد فقر،بر روی نماد عدالت!سپس می بینیم که شمشیر مجسمه ی عدالت،شلوار چارلی را پاره می کند.آری.او از سوی جامعه ای که ادعای عدالت و برابری دارد،زخم می خورد. در ادامه ی این صحنه،چاپلین با نشستن بر روی بینی و دست مجسمه ی عدالت و صلح،عدالت پوشالی حاکم بر جامعه را به سخره می گیرد.همچنین در این صحنه وقتی مرد چاق در حال سخنرانی است،به جای صدای او،وزوز مسخره و آزاردهنده ای به گوشمان می رسد که اولین نشانه ی هجو صدا در این فیلم است.
چاپلین در عین حال که داستانش را تعریف می کند،سعی می کند تا قهرمان سازی نکند.به همین علت در سکانس بعدی،گوشه ای از شیطنت های ولگرد را هم نشان می دهد.ولگرد در حال گذر از پیاده رو است.وقتی مجسمه ی زن برهنه را پشت ویترین مغازه می بیند،وسوسه می شود و اگر چه خود را مشغول نگاه کردن مجسمه ی اسب نشان می دهد،ولی پنهانی مجسمه ی زن را دید می زند!
بعد از این اتفاقات،وارد داستان اصلی می شویم.چاپلین دختر گلفروش و نابینایی را می بیند.دختر او را یک آدم ثروتمند می پندارد و از او می خواهد که گل بخرد.چاپلین هم به خاطر احساسی که نسبت به او دارد،گلی از او می خرد.از این لحظه به بعد،دختر گلفروش هم به شخصیتهای اصلی داستان اضافه می شود.به همراه او به خانه اش می رویم و می فهمیم که به همراه مادربزرگش در یک خانه ی استیجاری زندگی می کند.در همین سکانس با علایق او آشنا می شویم:موسيقي،پرنده و آب دادن به گلدان ها.اين صحنه،موجزترين راه براي شناساندن يك كاراكتر است.پرنده ي داخل قفس نمادي از خود دختر است كه در قفس اسير است و چارلي آن كسي است كه او را از اين قفس آزاد مي كند و همانطور كه پرنده بعد از آزادي از قفس،از صاحبش دور مي شود،دختر هم بعد از بينايي ديگر از چارلي دور مي شود.و البته تقصير او هم نيست.
بعد از آن،بخش ديگري از ماجرا براي ما روشن مي شود.چارلي با ياد دختر گلفروش و به همراه گلي كه از او خريده است،به كنار درياچه مي رود.در همين حال،ميليونري مست كه از زندگي نااميد شده،به كنار درياچه مي آيد تا خود را غرق كند.چارلي او را نجات مي دهد و به او اميد مي بخشد.ميليونر از او تشكر مي كند و به نشانه ي سپاسگزاري،او را به خانه ي خودش مي برد.اين صحنه و آنجايي كه چارلي روي دوش ميليونر مي رود تا از آب خارج شود،نشانه اي است از تلاش مردم آمريكا براي زندگي در دوره ي بحران اقتصادي و جلوگيري از غرق شدن در اين همه كثافت.
اين مساله كه ميليونر در حالت مستي خوش اخلاق و خوش برخورد است و در حالت عادي بسيار عبوس هم مي تواند نقدي بر وضعيت جامعه ي آمريكا(و چه بسا كل جهان)در آن دوران باشد.فقط با مستي و بي خيالي مي توان خوش بود و دنياي واقعي پر از نااميدي است.
اما يكي از كميك ترين و جذاب ترين صحنه هاي فيلم،جايي است كه چارلي و ميليونر با هم به كافه مي روند.كلا خنده دارترين صحنه هاي فيلم هاي چاپلين در كافه ها هستند.در فيلم هايي چون زندگي سگي، جويندگان طلا و عصر جديد هم شاهد اين نكته هستيم.در كافه،دست چاپلين براي ايجاد شوخي هاي متعدد بازتر از جاهاي ديگر است.به خصوص اينكه كافه جايي است كه همواره عده ي زيادي در آنجا جمعند و اين پتانسيل را دارد كه بتوان آنجا را به يك لوكيشن خنده دار تبديل كرد.به وي‍ژه با نماهايي كه از واكنش مردم به حركات چاپلين می توان گرفت(اين نكته در زندگي سگي و جويندگان طلا مشهود تر است.)
نشان دادن تضادها و تشابهات چارلي و ميليونر هم در نوع خودش جالب است.چاپلين با زيركي اين مساله را نشان مي دهد كه همه ي انسانها در حالت شادي و خشنودي مثل همند و در حالت سختي هاست كه تفاوتها مشخص مي شود.
صحنه ي جالب ديگر،جايي است كه چارلي دختر را با ماشين ميليونر به منزلش مي رساند و بعد از خداحافظي با او،گلي را كه در دستش است ميبويد و به رؤيا فرو مي رود.در همين لحظه گربه اي از بالا گلداني را به روي سر او پرتاب مي كند و چارلي به عالم تلخ واقعيت باز مي گردد.آري.او نبايد به رؤيا فرو برود.اين حقي است كه از او دريغ شده است.
اصولا طنز بر اساس تضادها و سوءتفاهم ها شكل مي گيرد.اين تضادها و سوءتفاهم ها در فيلم هاي چاپلين به بهترين شكل ديده مي شوند.به خصوص در روشناييهاي شهر.تضاد مثل جايي كه چاپلين سوار رولزرويس است و در عين حال از يك ته سيگار نمي گذرد و يا آنجا كه شلوارش پاره است،ولي وقارش را حفظ مي كند.و سوءتفاهم مثل آنجا كه ميليونر در مستي چارلي را مي شناسد،ولي در حالت عادي او را به جا نمي آورد و دختر گلفروشي كه وقتي كور است،چارلي را يك ميليونر مي پندارد و عاشق او مي شود،ولي وقتي بيناييش را به دست مي آورد،تازه با واقعيت تلخ رو به رو مي شود.
در ابتداي متن اشاره شد كه چاپلين از مخالفان ورود صدا به سينما بود و در روشناييهاي شهر هم در صحنه هايي به هجو صدا مي پردازد.يكي سكانس اول كه اشاره شد و ديگري صحنه ي مهماني ميليونر.در اين صحنه فردي مي خواهد آواز بخواند و هر وقت آماده ي خواندن مي شود،صداي سوت اسباب بازي كه چاپلين به اشتباه قورت داده است به گوش مي رسد و صحنه را به هم مي زند.همانطور كه به عقيده ي چاپلين،ورود صدا به سينما وقار و آرامش سينما را به هم ريخت.
صحنه ی مهم دیگر هم جایی است که چاپلین در کارهای خانه ی دختر به او کمک می کند.دختر نخ کت چارلی را با کلاف نخ اشتباه می گیرد و شروع به کشیدن آن می کند و چارلی هم که دلش نمی آید دختر را ناراحت کند،چیزی به او نمی گوید.همانطور که او دارد از وجود و همه چیزش می زند تا دختر به آرزویش برسد.
و اما مي رسيم به صحنه ي پاياني.صحنه اي كه اگر نگوييم بهترين،ولي بي هيچ شكي تاثيرگذارترين صحنه ي تاريخ سينماست و البته يكي از قله هاي بازيگري تاريخ.نگاه چاپلين وقتي براي اولين بار دختر را بعد از بينا شدن مي بيند و لبخند تلخ او وقتي دختر او را مي شناسد،ويران كننده و تكان دهنده است.اين صحنه اوج هنرمندي چاپلين را نشان مي دهد كه مي داند چه زماني فيلم را به اتمام برساند.در واقع روشناييهاي شهر در اوج تمام مي شود.بيننده منتظر است داستان ادامه پيدا كند و اين دو به هم برسند،ولي در عين حال مي داند كه اين اتفاق امكان پذير نيست.شما نمي توانيد خودتان را از بغضی كه در انتهاي فيلم گلويتان را مي فشارد،رها كنيد.نگاه پاياني چاپلين،در تاريخ سينما ماندگار شد.نگاهي كه چندين حس مختلف را در آن واحد به ما منتقل مي كند:اشتياق،خوشحالي از بينا شدن دختر،حسرت از اينكه مي داند ديگر به او نمي رسد و در عين حال كورسوي اميد كه شايذ اتفاق ديگري بيفتد.نكته ي جالب اين است كه اين نگاه،به نوعي پايان سينماي صامت را نشان مي دهد.حتي مي توان پا را فراتر نهاد و دختر گلفروش را در اين صحنه نمادي از سينما دانست!در ابتدا ممكن است اين قياس خنده دار به نظر برسد،ولي به نظر من چاپلين علي رغم مخالفت با ورود صدا به سينما،در باطن مي دانست كه ورود صدا چه تاثير شگرفي بر سينما خواهد گذاشت،و همانطور كه بينا شدن دختر،به خود او كمك كرد،ولي چارلي را از او دور كرد،ورود صدا به سينما هم به رشد سينما كمك كرد،ولي چاپلين را از آن دور ساخت.(چاپلين بعد از روشناييهاي شهر،در طول ۴۶ سال زندگي تنها ۶ فيلم بلند ديگر ساخت).و نگاه حسرت بار چاپلين هم نشانه ي گذر از اين دوره است و چه بسا به همين علت اين نگاه اينقدر ماندگار از آب در آمده است.چون چاپلين اين مساله را با تمام روح و جانش حس مي كرد.
بقيه ي اجزاي فيلم هم كامل است.موسيقي خارق العاده و شگفت انگيز اين فيلم را خود چاپلين نوشته است و چون چاپلين بهتر از هر كس ديگري فيلم خود را مي شناسد،موسيقي كاملاً بر فيلم منطبق است. هر گاه لحن فيلم بيش از حد غمگين مي شود،موسيقي حالت كميك پيش مي گيرد و بالعكس،و به اين ترتيب تعادل فيلم حفظ مي شود.فيلمبرداري هم در سطح بالايي قرار دارد.چقدر زيباست نماهاي عمومي از شهر كه واقعاً حس نوستال‍يكي را به ما منتقل ني كند.
روشناييهاي شهر را مي توان بهترين پايان براي يكي از بهترين دوران سينما دانست:دوران صامت.
چاپلین استاد مطلق است.نه فقط در کمدی اسلپ استیک بلکه در گونه های دیگر کمدی.دیکتاتور بزرگ و عصر مدرن شاهکار های کمدی هجو هستند.تاریخ نشان داده که کمدی یکی از سخت ترین های سینما است و تکرار شاهکار های آن به خصوص چاپلین کار بزرگی است که تا به حال کسی موفق به انجام آن نشده است.
افسوس که کمدین هایی مثل چارلز چاپلین،باستر کیتون،استن لورل،اولیور هاردی و کارگردانان استاد کمدی نظیر وایلدر،هاکس و لوبیچ دیگر نیستند که به کارگردانان امروز که فیلم های کمدی شان همه مبتذل و بی ارزش هستند نشان دهند که کمدی چیست.
۱۰/۱۰
.. / خوب . امتیازم ۷
واقعا عالی بود این اثر
لذت بردم از دیدن این کمدی شاد و مفرح و در عین حال اموزنده
شاهکاری جاودانه
تکرار نشدنی
جالب بود .
واقعا کی میتونه مثل چاپلین غمگین ترین لحظه های زندگی رو با خنده به ما نشون بده.
شاهکاری تکرار نشدنی ، و بنظر این حقیر بهترین فیلم چاپلین
چارلی چاپلین بزرگه و شاخ
ببین چارلی چاپلین کیه که خلاقیت هایی که ۷۵ سال پیش تو فیلمش زده باعث روده بر شدن میشه
اونوخت ما تیکه هایی که پارسال مینداختیمو الان بگیو همه پوکرفیسن :|
خنده (استاد چاپلین)گریه (استاد چاپلین)غم (استاد چاپلین)شادی (استاد چاپلین)انسانیت(استاد چاپلین)معرفت (استاد چاپلین)شجاعت(استاد چاپلین)عشق (استاد چاپلین)محبت (استاد چاپلین)آرامش (استاد چاپلین)هنر(استاد چاپلین)موسیقی(استاد چاپلین)کارگردانی(استاد چاپلین)نویسنده(استاد چاپلین)بازیگر (استاد چاپلین) کمدین (استاد چاپلین) چچچچچااااااااااااارررررررررررللللللللللییییییییی چچچچچاااااااااپپپللللللللیییییییییینننننننننن
لعنتی حرف نداره
مخصوصا درامش
چارلی نور به قبرت بباره
واقعا چی میشه گفت ؟؟؟ چاپلین تکرار نشدنی . . .
۱ daghigheye akhare in film ro har dafe ke negah mikonam baz ham ashk toye cheshmaam jam mishe . shayad be khatere sadegiye khandeye aghaye chaplin. mooseghiye matne film harf nadasht roohe aghaye chaplin shaad ke baad az in hame saal hanooz ham filmash adamo thte tasir gharar mideva mikhandoone ya be gerye mindaze
چابلین نابغه بود .
فیلسوف - آهنگساز ماهر - بازیگر - نویسنده - کارگردان - تهیه کننده و از همه مهمتر یک انسان پر از احساس و با محبت بود که همه دنیا با تمام وجود عاشقش بودند و هستند و خواهند بود.
او هدیه ای از طرف خدا بود .
یک انسان فکور و خیلی سطح بالا که آموخته ها و تجارب خودش را خیلی با مهربانی به دیگران منتقل میکرد و برای پیشرفت فکری و راحتی زندگی انسانها خیلی زحمت کشید .
ارزشمندترین و تکان دهنده ترین دیالوگ تاریخ مربوط به فیلم دیکتاتور بزرگ اثر چارلی چاپلین بود که خودش در اواخر فیلم بیان میکند .
اوضاع آشفته و بیکاری و جنگ و گرسنگی امروز رو پیش بینی کرده بود.
با مجموعه ای از سخنان ناب و فوق العاده
دوست صمیمی آلبرت انیشتین
محبوبترین هنرمند تاریخ
همه کار کردم که مردم بفهمند ولی افسوس که فقط خندیدند.
چاپلین نماد یک انسان مهربان و دلسوز هست .
آری چاپلین نابغه بود.
روحت شاد استاد محبت و انسانیت
من به این فیلم با افتخار ۱۰ دادم روشنای های شهر اثری است بی نظیر به طوری که در اوایل فیلم شما را از خنده روده بر می کنند در وسط فیلم غم را در دل بینده به اوج می رساند و در اخر فیلم کاری می کنند که اشک از چشمان بینده جاری شود چارلی چاپلین جمله معروفی داره که مگه... من سالها سعی کردم به مردم چیزهای زیادی یادم بدم اما انان فقط خندیدند فقط خندیدند
چقدر گریه با پایان این بی بدیل...
چارلی چاپلین رو در یک کلمه که هیچی در هزار کلمه هم نمیشه توصیفش کرد.
فقط وفقط عاشق اینکه عاشق چاپلین وهمه کاراشم بخصوص ایین
فیلم
فیلمی جاودان...
به جرعت میتونم بگم بهترین کمدیزندگیم بود.
چاپلین استاده.استاد
هیچ وقت به اندازه این شاهکار از هیچ کمدی لذت نبردم.
کمدی بینظیر و عاشقانه ای شاهکار.
تا دنیا دنیاست چاپلین استاد میمونه.
بدون ذره ای شک...۱۰۰/۱۰۰
یکی نوته بود که استا چابلین نابغه نیست بلکه فرصت طلب هست.
ولی هر فرصت طلبی هم که میبینید تا اون نابقه بودن تو وجودش نباشه کاری نمیتونه بگنه.
تا هیچکی رو ندیدم که بتونه کمدی و عاشقانه رو به این خوبی یه جا جمع بکنه .
که هم بخندی هم گریه کنی یهویی.
نظیرش نخواهد آمد. روحش شاد.
بهترین فیلمی بود که دیدم
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتیی اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.
سخن بزرگترین استاد کمدی چارلی چاپلین
یک خصیصه ای توی فیلم های چاپلین هست و خصوصا این فیلمش که یک لحظه میرسوندت به اوج شادی و خنده و چند
لحظه بعد کازی می کنه که اشک از چشمت جاری
چه کسی جز چاپلین کبیر می تونه همچین کاری با سینما انجام بده من که هنوز ندیدم
من ۸ میدم
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتیی اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.
سخن بزرگترین استاد کمدی چارلی چاپلین
چارلی بهترین و برترین کمدین تاریخ سینماس بدون شک
گاهی آدمهایی می آیند که قرار است ماندگار باشند و تا ابد در ذهنها باقی بمانند استاد بزرگ چاپلین نیز یکی از آنهاست کسی شاهکار های بی بدیل به دنیای سینما تقدیم کرد باید به احترامش ایستاد
چاپلین از آلبرت انیشتین برای نمایش خصوصی فیلم روشنایی های شهر دعوت کرد. وقتی که انیشتین و چارلی چاپلین با هم ملاقات کردند، مکالمه جالبی بین آن ها روی داد.
انیشتین به چارلی چاپلین گفت:
می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟ این است که تو حرفی نمی زنی و همه حرف تو را می فهمند.
چارلی هم با خنده پاسخ داد:
تو هم می دانی آنچه باعث شهرتت شده چیست؟ این است که تو با اینکه حرف می زنی، هیچ کس حرفهایت را نمی فهمد!
شاهکار ! کمدی به این میگن نه لودگی های امروزی هالیوودی ... علاوه بر بار طنز فیلم ،بار مفهومی فیلم هم بالاست و ساخت چنین اثری کار هر کسی نیست ...
۱۰/۱۰