یکم خسته کننده بود ولی آخرش خیلی خوب بود تصاویر و فضاسازی هم فوق العاده بود ۷ از ۱۰
3
keley
۸ سال پیش
فیلم دیگری را از آکیرا کوروساوا، فیلمساز بزرگ ژاپنی، با هم می بینیم: رؤیا ها. این فیلم یکی از سه فیلم آخر کوروساوا است. او در زمان ساخت این فیلم، هشتاد ساله است. این فیلم با (سرمایه ی) آمریکایی ها؛ یعنی لوکاس، کاپولا، و اسپیلبرگ؛ ساخته شده است. قطعاً آسیبش را هم با خودش دارد. یعنی آسیب آمریکایی ها در یک فیلم ژاپنی با یک فیلمساز با هویت ژاپنی. حداقل آسیبش این است که اسکورسیزی در فیلم بازی می کند. بازی بدی هم می کند. به هیچ وجه نمی تواند نقش ونگوک را در آورد و [در فیلم] وقتی از او فرانسوی سؤال می کنند، او، با تبختر، انگلیسی جواب می دهد. این، حداقل آسیب ها است. باز هم دارد، که در بحث به آنها می پردازیم. فیلم اپیزود های زیادی دارد (هشت اپیزود است. هشت اپیزود برای یک فیلم دو ساعته). نام شخصیت اوّل فیلم کوروساوا است و کوروساوا اعلام می کند که این فیلم رؤیا های من است. فیلمنامه را هم، برعکس همیشه، تنهایی نوشته است. در اپیزود اوّل، کوروساوا بچه ای است حدود ده سال. جلوی درب خانه ایستاده و در حالی که باران می آید، دارد با مادرش بحث می کند. مادرش می گوید: بیا تو! امروز نباید بری بیرون. برای اینکه امروز، روز ازدواج روباه ها است و آنها خوششان نمی آید که در این مراسم کسی آنها را ببیند. این، موضوع فیلم است. ازدواج روباه ها، در ژاپن، مراسمی سنتی است. آیا کوروساوا موفق می شود که این مراسم را سینمایی کند؟ اینکه اسم فیلم رؤیا ها است که کافی نیست که هرچه به ما نشان می دهند، بپذیریم! اینکه بر روی پرده زیبایی می بینیم، باز کافی نیست. ما بر روی پرده زیبایی می بینم. یعنی آن دشت پر گلی که پسربچه در انتها وارد آن می شود که برود از روباه ها معذرت خواهی کند، خیلی زیباست. قوس قزح آخرِ اپیزود بسیار زیبا است. اما این زیبایی چیست؟ آیا [زیبایی] سینمایی است؟ یا یک زیبایی کارت پستالی خارج از مدیوم سینما است؟ [این،] یک زیبایی عکاسانه است، [نه سینمایی]. اپیزود یک و دو، این مشکل را دارند که، به نظرم، سینمایی نمی شوند [و] موضوع زده باقی می مانند. قصه ی جذاب آیین ازدواج روباه ها. در اپیزود بعدی، قصه ی جذاب درختان هلو و عروسک های درختان هلو. دو قصه ی سنتی ژاپنی که باید فیلم بشوند. کوروساوا یک ذره، به نظرم، در این سن، خودش را خلاص کرده است. اسم فیلم را گذاشته Dreams (رؤیا ها) و فکر کرده که هر چه نشان بدهد من (مخاطب) می پذیرم. نمی پذیرم. چه چیز را نمی پذیرم؟ قانع ام نمی کند که با مدیوم سینما طرف هستم. قانع ام نمی کند که این انسان ها که ماسک روباه زده اند، دارد مراسم ازدواج شان به من منتقل می شود. قانع نمی شوم. یک عروسک بازی می بینم، که در یک عالمه مه [فرو رفته] است و از پشت درختان زیبای سر به فلک کشیده است و از چشم یک بچه است، اما چیزی به من منتقل نمی شود. منِ غیر ژاپنی، مخاطب این قصه نیستم. ژاپنی اش را نمی دانم. قطعاً ژاپنی ها هم که قصه را می دانند، از طریق [مدیوم] سینما چیز چندانی به شان داده نمی شود. این، مشکل اپیزود یک و دو فیلم کوروساوا است. در اپیزود دوم هم همین مشکل وجود دارد. شاید حتی وخیم تر. به این معنی وخیم تر که دختری که در ابتدای اپیزود در بین دوستان خواهر کوروساوا (که گویا کمی بزرگ تر شده است) حضور ندارد، به ناگهان غیب می شود و این پسر به دنبال او می رود. بعد ها می فهمیم که این دختر یک درخت است (بخشی از یک درخت هلو است). [اما در واقع] نمی فهمیم [به این مفهوم که] هیچ رقمه ما را قانع نمی کند. به همین دلیل فکر می کنم که اپیزود یک و دو اساساً با مدیوم سینما اندیشه نشده و با این مدیوم نیز چیزی منتقل نمی شود، جز زیبایی صرف طبیعت و عروسک ها. در اپیزود دو، پنجاه نفر با ماسک، ادای عروسک های درختان هلو را در می آورند. خیلی هم این ادا ها زیباست و دوربین (از دید پسربچه) جایی است که ما مجموعه ی این زیبایی را می بینیم، اما چه چیز به ما می دهد؟ نمی دهد به ما عروسک های درختان هلو را. و بعد، یک transfer را هم به ما نمی دهد. یعنی یک انتقال از عروسک ها به خلق یک درخت را هم نمی گوید. Cut می کند به چند تا عکس از درخت. اینها نمی دهند درخت. قرار است اینها بار دیگر درختان را احظار کنند. شلوغ می کنند، به اصطلاح شکوفه به ما نشان می دهند که تکه کاغذ است. خیلی بد است. وقتی [به اصطلاح شکوفه ها] به زمین می ریزند، ما می بینم که تکه کاغذ هستند. و این انتقال هم داده نمی شود. از نیت عروسک ها تا رسیدن به درخت. اینجا هم فاقد است. مدیوم سینما نیست. کوروساوا برای اوّلین مرتبه دارد با مدیوم سینما کار نمی کند. دارد با نقاشی، عکس، و گاهی هم با Stage اِ تئاتر کار می کند، و نه با سینما. این، عیب اساسی دو اپیزود اوّل رؤیا ها است. هرچند که نما های خیلی زیبایی دارد. اپیزود سوم (کولاک)، برعکس دو اپیزود اوّل، سینما است [و] جدّی است. کوروساوا ی خردسال، نوجوان شده است و یکی از چند کوه نوردی است که در کولاک گیر کرده است. (هیچ کدام از شخصیت های اوّل، در هیچ یک از اپیزود ها؛ چه آنهایی که، به زعم من (یک و دو و . . .)، ضعیف هستند و چه بقیه؛ شخصیت پردازی نمی شوند. کوروساوا این فرض را می گذارد که اسم اینها کوروساوا است. بپذیرید! خوب، این نمی شود، رئیس! باید شخصیت پردازی بشوند . . . بگذریم از این بحث.) کولاک، به نظرم، قوی ترین اپیزود مجموعه ی رؤیا ها است. این چند نفر در کوه گیر کرده اند. در کولاک گیر کرده اند و در شرف یخ زدن اند. با صدا خیلی خوب کار شده است. صدا و افکت، بخش مهمی از فرم فیلم است. با اینها خوب کار شده است. نفس زدن ها هم همین طور. [البته] به نظرم در نفس زدن ها کمی اغراق شده است. بیش از حد بر روی نفس زدن ها تأکید شده است. من را به یاد شخصیت کامپیوتری فیلم کوبیرک (۲۰۰۱: ادیسه فضایی) می اندازد. آنجا صدای نفس زدن های هال [Hal] منطقی تر است. اینجا کمی اغراق آمیز است و بعضی جاها هم آدم آنرا پس می زند. اینکه دوربین در آن فضا ایستاده است و نمای Long و Close نمی گیرد و فقط نمای Mediumمی گیرد و گاهی به Medium Close آدم ها نزدیک می شود، خیلی خوب است. اگر Long Shot می گرفت (که یکی دو تا Medium Long دارد که به نظر من اضافه است و از اثر بیرون می زند) بسته بودن فضا و سختی آن را کم می کرد. خوشبختانه این کار را نمی کند (غیر از آن دو سه تا نمایی که عرض کردم). مهمترین بخش این اپیزود، زن برفی است. شخصیت اوّل در حال خوابیدن است (و می دانید که در برف، خواب یعنی مرگ) و زن برفی به سراغ او می آید. با یک تور روی او را می پوشاند که گویی دارد کودکی را می خواباند. با اینکه زن است، خیلی هم زیبا و غیر جسمانی است. وقتی این زن از شخصیت اوّل، مقاومت می بیند که گویی نمی خواهد بخوابد، فشار دستش را بیشتر می کند، انگار که دارد او را خفه می کند. در اینجا به نورپردازی دقّت کنید که چگونه دانه های آفتاب به صورت این آدم تابیده می شود، و نور عجیب و غریبی بر شال و صورت می افتد. انگار که این خواب، شیرین است؛ تلخ نیست و یخ هم گرم است. اینها خیلی موفق است. اپیزود بعدی درباره ی ونگوک است. اوّل صحبت، یک نکته راجع به آن گفتم و حالا ادامه می دهم. زیبایی های نقاشی های ونگوک همه را مرعوب می کند. از جمله من که نقاشی ها را دوست دارم و آنها را ده ها بار، صد ها بار دیده ام. [این نقاشی ها] روی پرده ی بزرگ خیلی زیبا است. اما کوروساوا دارد با این زیبایی چه کار می کند؟ بخشی از اینکه نه فقط نقاشی را ببینیم، بلکه نقاشی تبدیل به طبیعت شود (کوروساوا جمله ای دارد که می گوید: من هر وقت سزان یا ونگوک می بینم، اصلاً طبیعت را هم دیگر آن جوری نگاه می کنم) را می تواند در این اپیزود در آورد. یعنی وقتی به طبیعت نگاه می کند، طبیعت، ونگوگی شده است. خوب است. اما این آدم که قرار است در این طبیعت راه برود، خیلی اضافه است. خود ونگوک (که آقای اسکورسیزی است و دارد بی خودی شلوغ می کند و نقاشی نمی کند) خیلی اضافه است و دارد به این طبیعتی که الان جان گرفته است، خدشه وارد می کند. اینکه با Special Effect های آمریکایی بتوانیم یک آدم را در این نقاشی ها حرکت بدهیم و او بتواند از این نرده ها به راحتی عبور کند، خوب، دهان مان باز می ماند، اما سینما که این نیست! سینما قرار نیست که ما را مبهوت کند و [کاری کند] که ما از یک نکته دهان مان باز بماند. سینما قرار است به ما حس بدهد. تَهِ این اپزود من باید تحریک می شدم که نقاشی های ونگوک را دوباره ببینم و بهتر ببینم، که نمی شوم. دو سه تا نما هم از لوکوموتیو، در لابلای این اپیزود، به کل اضافه است. اینکه ونگوگ یک جمله بگوید که من مثل یک لوکوموتیو کار می کنم و این Cut شود به یک لوکوموتیو، خیلی ابتدایی است. در سطح کوروساوا نیست. یک اپیزود دیگر هست که من خوشم می آید. اپیزود فرمانده (اسمش الان دقیق یادم نیست). اپیزودی است که [در آن] یک نظامی، که باز کوروساوا (ی جوان) است، با لباس نظامی از ته Background جلو می آید. اما معلوم است که جنگ تمام شده و او کمی افسرده و کمی قوز کرده است. او وارد یک تونل سیاه می شود. خوب، این تونل را می فهمیم و لازم نیست که بگوییم نماد است و خوب است که نماد نباشد. خوشبختانه جنبه ی نمادین اش به رخ کشیده نمی شود و می گذریم از اینکه نماد هست یا نیست . . . نیست! سگی در ابتدا و انتهای اپیزود هست. سگی که مهمات به اش وصل شده است. [این سگ] خیلی بی جا، بی معنی، و تحمیلی است. غیر از این، خود شخصیت فرمانده خوب است. یادش می آید که یکی از سربازانش مرده است. انگار که در یک بخشی از ناخودآگاه، این مرگ برایش حل نشده است و خودش را مقصر می داند. سرباز حاضر می شود و ماسک سفیدی بر چهره دارد و لباس قهوه ای اونیفرم جنگی، که کهنه شده است، به تن دارد. اینها همه خوب است. سرباز می گوید که پدر و مادرم باور نمی کنند که من مرده ام. فرمانده او را قانع می کند که در دستان او مرده است و باید برگردد و فکر نکند که در خانه منتظرش هستند. دردناک است و کمی این دردبه ما منتقل می شود. سریعاً پشت این، خیل عظیم یک گروهان جلو می آیند. آنها هم به فرمانده گزارش می دهند که ما بدون تلفات آمده ایم. فرمانده باید به اینها بگوید که شما مرده اید. قتل عام شده اید و من در این قتل عام شما سهم داشته ام. من اشتباه کرده ام. و این خوب است. او آنها را مجبور به برگشتن می کند. آنها بر می گردند و با صدای قدم هایشان دور می شوند. باز هم بر روی صدا خوب کار شده است. این اپیزود هم در مجموع می تواند، به نظر من، چیزی را (عذاب وجدانی را) با سینما به ما منتقل کند. خوب است. اپیزود بعدی که درباره ی سلاح ها و جنگ های هسته ای است، خیلی شعاری است. خیلی بیانه ی سریع کاغذی ای است، و نه سینمایی. در آخر [باید بگویم که] Dreams اِ کوروساوا، رؤیا های آکیرا کوروساوا نیست. فیلمی است که اگر فیلمساز دیگری آنرا ساخته بود، می شد آنرا دید، کمی نق زد، و کمی از زیبایی های کارت پستالی اش لذت برد. اما در حد کوروساوا . . . نه. مسعود فراستی
0
polestar98g
۹ سال پیش
قابل توجه دوستاني که زبان ديالوگها براشون مهمه: اين فيلم محصول آمريکاست ولي ديالوگهاش به زبان ژاپنيه، البته اين امر به خاطر اصالت ژاپني کارگردانش هم طبيعيه.
5
asssssghar_msi
۹ سال پیش
متاسفم که این شخصیت به رحمت خدا رفته. ان شا الله مورد رحمت الهی قرار بگیرند و روحشون در آرامش باشد
6
naserpouria
۹ سال پیش
۱-در کودکی ب ما گفتند ک چ بکنیم و چ نکنیم، خرافات یا حقیقت، ما مجبور شدیم ک پیروی کنیم ۲-اما انگار خود، هیچ احساسی نداشتند، و زیبایی را نمیدیدند ۳-اما درهرصورت باید در مسیر زندگی حرکت کرد، مجبوریم ک حرکت کنیم، مسیری همراه با کولاک و طوفان، باید جنگید تا ب مقصد رسید ۴-این مسیر پر است از حقایق تلخ. اتفاقاتی ک ب کامت خوشایند نیست اما مجبوری قبولشان کنی. حتی زندگی کردن با اخرین رویای زیبایت(کیک خوردن با خانواده) هم بی فایده است. ۵-ولی کم کم باید دنیایت را درک کنی. اگر خوب نگاه کنی لحظه های ساده ی زندگیت هم زیبا هستند. چشمانت را باز کن تا ببینی، حتی کلاغ های در حال پرواز بر روی گندمزار را ۶-اما ما انسان ها چشمانمان بسته است و راه را گم کرده ایم. نمیدانیم چ میکنیم. روزی ب خودمان می آییم ک کوه پراستقامت فوجی هم از دستمان سرخ می شود ۷- دنیایی سیاه، موجوداتی ک دیگر انسان نیستند، طبیعتی ک دیگر طبیعت نیست. خون و زجه و ناله و حماقت بشر
۸-اما در پایان می شود خرافات زیبا هم داشت( زیارت تخته سنگی ک رهگذری در انجا مرده) می شود با احساس بود (گل گذاشتن بر آن تخته سنگ) می شود حقایق ب ظاهر تلخ را جور دیگر دید و شاد بود( شاد بودن برای مرگ ) می توان با طبیعت دوست بود و ب جای ایستادن در مقابلش از او کمک گرفت( ساخت اسیاب ابی) و میتوان مسیر سخت و پربرف زندگی را آسانتر طی نمود و در کل میتوان زندگی را زیبا درک کرد بدون آنکه دیوانه خطاب شوی رویای اخرم را مقابل تمام رویاهایم میگذارم چون جزوی از طبیعتم، چون امید دارم، امید ب زندگی و اعتقاد دارم ک پایان کارم ب جز شادی نخواهد بود.
بر عکس نظرات دوستان فیلم داستان زیبایی داشت !
1
m_gh99
۹ سال پیش
این شاهکار منو یاد فیلم خداحافظ رفیق خودمون میندازه ، البته صحیح اینه که برعکس بگم !
4
Alireza1375
۹ سال پیش
به جای اینکه چند فیلم ببینید ، این فیلم را چندین بار ببینید :-)
3
meysam2713
۹ سال پیش
عالی بود... دهکده آسیاب های بادی شاهکار بود... تونل- کوه فیجی-باغ هلو و شیطان گریان هم عالی بود...
13
blackbird.hosein
۹ سال پیش
رویاها فوق العادست.در عین بی داستانی جذابیت و کشش عمیقی داره.پر از مفاهیم قوی که با سادگی و زیبایی هر چه تمام تر بیان میشه.
نکته ای که برای من حایز اهمیت فراوونه اینه که این فیلم با وجود عمق مطالبش می تونه از هر نوع سلیقه ای را جذب خودش بکنه و مثل فیلم های روشن فکرانه ای که همه چیز را در رخوت و سکوت منفی می دونن نیست.
تمامی ایپزود ها عالین.از اپیزود اول که رشد انسان را نشون میده که باید برای بودن بلند بشه و تنها قدم به جاده بزاره تا «کولاک» که نفی ناامیدی و همینطور غفلــــت هست تا «تونل»که در نفی جنگ و در کنایه به سردرمدارانش هست که جدا از خرابی مردم و خانواده ها برای خودشون هم سلب آرامش به همراه داره تا کوه فوجی که کابوس کوروساوا بوده راجع به حماقت و پستی بشر و همینطور اپیزود «جن گریان»که اون هم نشون میده انسان تا چه اندازه می تونه پست و حقیر باشه...
اما اوج فیلم و بهترین اپیزود به نظرم اپیزود آخر هست.در هر دو اپیزود قبل از « دهکده ی اسیاب های آبی»شاهد این هستیم که فرجام بشر چه قـــدر می تونه بد و پست باشه و تلنگر تلخیه اما رویاها قصد می کنه که با امیدواری تموم بشه و بیننده اش را به بودن و زندگی کردن در صلح و صفا و بیداری اندیشه دعوت کنه... حاصل اون دهکده ی اسیاب های آبی همون مدینه فاضله هست در اوج مهربانی و صمیمیت و به دور از مدرنیته. اپیزود آخر زیبا ترین بخش فیلم چه از نظر غنای معنا و چه از نظر غنای تصویر هست که نشون میده اگر بخواهیم می تونیم دنیا را هم مثل همون نقاشی های زیبای ون گوگ بکنیم. با خواستن و زحمت کشیدن...زندگی سخت نیستــــــ
1
soltanb1378
۹ سال پیش
فیلم داستان خاصی نداشت ولی نمیدونم چرا به دلم نشست ... مخصوصا اپیزود اخر یا همون روستای اسیاب بادی ... همیشه در اخر فیلماش یه دریچه امید میزاره واسه انسان ها با همه اشتباهاتی که میکنن و نابودی هایی که انجام میدن ... اپیزود اخر واقعا دل ادم روشن میشه بعد از همه اون تاریکی های اپیزودای دیگه ... پیشنهاد میکنم با تحمل و فکر این فیلم رو ببینین .
21
ahmad.noori3
۹ سال پیش
کوروساوای کبیر... هنگامی که داستان را به دور می‌اندازد!
فیلمیست شاعرانه که به صورت اپیزودیک ما را درون رویاهای شخصی کوروساوا می‌برد... میزانسن‌ها و ترکیب‌بندی‌ها همان‌هاست که در آثار قبلی او می‌توان دید: وسواسی، دقیق، با استفاده‌ی درست از نور و رنگ... بازی بازیگران خوب است مثل همیشه که کوروساوا از آن‌ها بازی می‌گیرد. موسیقی نیمه سنتی و نیمه مدرن دل را می‌برد. و همه و همه کاری می‌کند که هر لحظه بیشتر در فضای «رویاها» فرو برویم... و اگر هم برای آن‌ها نقطه‌ی اتصال و نخ تسبیحی قائل نشویم (که قطعن این‌طور نیست، و ارتباطی محکم میان این رویاهاست)... باز هم حداقل از ۸ فیلم کوتاه لذت ببریم!
اما خلأای در این فیلم حس می‌شود که شاید ایراد نباشد... اما فیلم را از سطح کوروساوا کمی پایین تر می‌آورد... داستانی وجود ندارد! (حتا گاهی در خود اپیزودها!) این برای کوروساوا که یک عمر فیلم‌نامه‌هایش قوی‌تر از فیلم‌هایش بوده‌اند، عجیب است. و این فیلم به همین خاطر متفاوت‌ترین فیلم اوست!
19
موجن دبولی
۹ سال پیش
آخر چه می توان گفت ! مگر میشود رویاها را توصیف یا تعریف کرد ... کوروساوا در این فیلم خشت به خشت رویاهایش را بنا کرده ، خودش به تنهایی نقاشی شان کرده ... در این خوابی که کوروساوا دیده شاهد رویایی ۸ طبقه هستیم ،رویاهایی که بعضی هایشان کم از کابوس ندارند : طبقه اول : افتاب در باران داستان پسر بچه ای که پا به لغزش گذاشته و میوه ممنوعه را میخورد و در ادامه پشیمانی که دیگر سودی ندارد ... طبقه دوم : باغ هلو سری داستان قبلی پسربچه و روایت خیالی شیرین از دخترکی که به واسطه اش به مهمانی شکوفه ها راه پیدا میکند طبقه سوم : کولاک مردانی که در برف گرفتار سرما(مرگ)شده اند و تلاشی که برای بقا و دیدن دوباره خورشید (زندگی) میکنند طبقه چهارم : تونل پدر و مادرم در انتظارم هستند! روایت سربازی که مرگ دردستان فرمانده اش را کتمان میکند و این جمله را تکرار میکند طبقه پنجم : کلاغ ها جوانی را به تصویر میکشد که درهنگام تماشای نقاشی از ونگوگ وارد دنیای داخل ان تابلو شده و با خود ونگوگ ملاقات میکند ، ونگوگی که نقشش را کسی بازی نمیکند جز ، مارتین اسکورسیزی !!! طبقه ششم : طغیان کوه فوجی دو مرد و یک زن و دو فرزند خردسال که درجریان انفجار پایگاه اتمی در پی فرار از آخرالزمان هستند طبقه هفتم :جن گریان خفت و خاری زندگی جن های تک شاخی رانشان می دهد که زمانی انسان بوده اند! و بی ربط به رویای پیشین نیست و در انتها سقف رویاها ، نهایت خواب ها ... طبقه هشتم : دهکده ی اسیاب های آبی داستان گذرِ مسافری از دهکده ی اسیاب های ابی و برخوردش با پیرمردی صد و سه ساله ..... وجود رابطه ای زنجیروار که بین این هشت رویا وجود دارد حاوی پیام هایی است که بایستی دانه به دانه همچون خواب تعبیر شوند، در طول فیلم به دلیل ترکیب بندی و البته رنگ هایی که کوروساوا به تصویرش زده واقعا گویی که در حال تجربه یک رویا هستیم فقط میتوان گفت کوروساوا همچون پرده ای که در باد رها شده رویاهایش را رقصانده است ...
3
vahid
۹ سال پیش
این فیلم دیوانه کنندست ، مخصوصا اپیزود های تونل ، کلاغ ه و دهکده اسیاب ..... وقتی این فیلم رو میبینید تازه تفاوت کلاس کاری این کارگردان با بقیه رو متوجه میشید
4
ebrahimi.hossein
۹ سال پیش
فوق العاده زیبا و تاثیر گذار. المانهای استفاده شده در فیلم عالی هستند..
7
mazinani1996
۱۰ سال پیش
در طول فیلم داشتم لذت می بردم ولی نمیدونم از چی!!!!!نامفهوم بود برام یه حس غریبی داشت شاید کوروساوا جدا از مفاهیم فلسفی موجود،میخواسته همین حسو منتقل کنه
8
mohasanak
۱۰ سال پیش
از بین فیلمهای کوروساوا به نظرم ۴ تاش شاهکاره این فیلم یکی از اوناست. این فیلم به همراه هفت سامورایی، راشومون، درسو اوزالا از بهترینهای استاد سینمای جهان میباشد.
2
m1991g
۱۰ سال پیش
فوق العاده.اگه نگم بهترین فیلمش بود،ولی قطعا یکی از بهترین های کوروساواست.فیلم فضای شاعرانه ای داره و نسبت به دیگر فیلماش ازین لحاظ متفاوته!به شخصه با اپیزود های تونل،شیاطین گریان و دهکده آسیاب بادی بیشتر حال کردم.مخصوصا تقابل ۲ اپیزود آخر کاملا آدمو از فیلم راضی نگه میداره
3
reza_ev44
۱۰ سال پیش
بنظر من شاهکاره.برای کسانی که فیلم عمیق میخوان عالیه.آیا فیلم دیگری شبیه این سراغ دارین؟؟ممنون نیشم راهنمایی کنید
6
vcorleone1990
۱۱ سال پیش
فیلم خوبی بود و خیلی نکات زیبایی داشت.
12
saeedmolavi95
۱۱ سال پیش
انسان در مانده میماند که کدام فیلم کوروساوا شاهکارتر و خارق العاده تر است؟
بدون حتی یک اثر ضعیف.....
درود بر روح پاک و هنرمندش
4
sadegh.raz91
۱۱ سال پیش
فیلم پر از قاب های زیباییه که از دیدنش لذت میبرید
18
Javad.M
۱۱ سال پیش
باز هم کوروساوا و باز هم شاهکار.
این فیلم به خصوصی ترین فیلم کوروساوا مشهور است و این هنرمند بزرگ در این اثر توانسته به شایستگی رویاهاش رو به شکل گیرا و نمادین بیان کنه, درک عمیق فیلم هم البته بستگی به میزان اطلاعات فردی از تاریخ و فرهنگ ژاپن داره.بهترین اپیزود به نظر بنده «تونل»و «کلاغ ها»ست که در کلاغ ها شاهد بازیه زیبای مارتین اسکورسیزی نیز هستیم که همکاریه جالبی با کوروساوا انجام داده, و در تونل شاهد انتقاد کوروساوا از جنگ و نگاهی جالب به وجدان فرماندهان و یا عاملین جنگ هستیم.دوستان این فیلم به مانند دیگر (اغلب)آثار این کارگردان عامه پسند نیست,و نیاز به تفکر و تمرکز بر مفاهیم و رویاهای زیبای کوروساوا احساس میشه.
3
masoodmahmoodvand
۱۱ سال پیش
این فیلم دیونتون میکنه . انقدر عالیه که باورتون نمبشه . ساختارش اپیزودیک
دیدگاه کاربران
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
ای کاش هاردساب نبود!
bah bah :)
vcbcv
یکم خسته کننده بود ولی آخرش خیلی خوب بود
تصاویر و فضاسازی هم فوق العاده بود
۷ از ۱۰
فیلم دیگری را از آکیرا کوروساوا، فیلمساز بزرگ ژاپنی، با هم می بینیم: رؤیا ها. این فیلم یکی از سه فیلم آخر کوروساوا است. او در زمان ساخت این فیلم، هشتاد ساله است. این فیلم با (سرمایه ی) آمریکایی ها؛ یعنی لوکاس، کاپولا، و اسپیلبرگ؛ ساخته شده است. قطعاً آسیبش را هم با خودش دارد. یعنی آسیب آمریکایی ها در یک فیلم ژاپنی با یک فیلمساز با هویت ژاپنی. حداقل آسیبش این است که اسکورسیزی در فیلم بازی می کند. بازی بدی هم می کند. به هیچ وجه نمی تواند نقش ونگوک را در آورد و [در فیلم] وقتی از او فرانسوی سؤال می کنند، او، با تبختر، انگلیسی جواب می دهد. این، حداقل آسیب ها است. باز هم دارد، که در بحث به آنها می پردازیم.
فیلم اپیزود های زیادی دارد (هشت اپیزود است. هشت اپیزود برای یک فیلم دو ساعته). نام شخصیت اوّل فیلم کوروساوا است و کوروساوا اعلام می کند که این فیلم رؤیا های من است. فیلمنامه را هم، برعکس همیشه، تنهایی نوشته است.
در اپیزود اوّل، کوروساوا بچه ای است حدود ده سال. جلوی درب خانه ایستاده و در حالی که باران می آید، دارد با مادرش بحث می کند. مادرش می گوید: بیا تو! امروز نباید بری بیرون. برای اینکه امروز، روز ازدواج روباه ها است و آنها خوششان نمی آید که در این مراسم کسی آنها را ببیند. این، موضوع فیلم است. ازدواج روباه ها، در ژاپن، مراسمی سنتی است.
آیا کوروساوا موفق می شود که این مراسم را سینمایی کند؟ اینکه اسم فیلم رؤیا ها است که کافی نیست که هرچه به ما نشان می دهند، بپذیریم! اینکه بر روی پرده زیبایی می بینیم، باز کافی نیست. ما بر روی پرده زیبایی می بینم. یعنی آن دشت پر گلی که پسربچه در انتها وارد آن می شود که برود از روباه ها معذرت خواهی کند، خیلی زیباست. قوس قزح آخرِ اپیزود بسیار زیبا است. اما این زیبایی چیست؟ آیا [زیبایی] سینمایی است؟ یا یک زیبایی کارت پستالی خارج از مدیوم سینما است؟ [این،] یک زیبایی عکاسانه است، [نه سینمایی].
اپیزود یک و دو، این مشکل را دارند که، به نظرم، سینمایی نمی شوند [و] موضوع زده باقی می مانند. قصه ی جذاب آیین ازدواج روباه ها. در اپیزود بعدی، قصه ی جذاب درختان هلو و عروسک های درختان هلو. دو قصه ی سنتی ژاپنی که باید فیلم بشوند. کوروساوا یک ذره، به نظرم، در این سن، خودش را خلاص کرده است. اسم فیلم را گذاشته Dreams (رؤیا ها) و فکر کرده که هر چه نشان بدهد من (مخاطب) می پذیرم. نمی پذیرم. چه چیز را نمی پذیرم؟ قانع ام نمی کند که با مدیوم سینما طرف هستم. قانع ام نمی کند که این انسان ها که ماسک روباه زده اند، دارد مراسم ازدواج شان به من منتقل می شود. قانع نمی شوم. یک عروسک بازی می بینم، که در یک عالمه مه [فرو رفته] است و از پشت درختان زیبای سر به فلک کشیده است و از چشم یک بچه است، اما چیزی به من منتقل نمی شود.
منِ غیر ژاپنی، مخاطب این قصه نیستم. ژاپنی اش را نمی دانم. قطعاً ژاپنی ها هم که قصه را می دانند، از طریق [مدیوم] سینما چیز چندانی به شان داده نمی شود. این، مشکل اپیزود یک و دو فیلم کوروساوا است.
در اپیزود دوم هم همین مشکل وجود دارد. شاید حتی وخیم تر. به این معنی وخیم تر که دختری که در ابتدای اپیزود در بین دوستان خواهر کوروساوا (که گویا کمی بزرگ تر شده است) حضور ندارد، به ناگهان غیب می شود و این پسر به دنبال او می رود. بعد ها می فهمیم که این دختر یک درخت است (بخشی از یک درخت هلو است). [اما در واقع] نمی فهمیم [به این مفهوم که] هیچ رقمه ما را قانع نمی کند. به همین دلیل فکر می کنم که اپیزود یک و دو اساساً با مدیوم سینما اندیشه نشده و با این مدیوم نیز چیزی منتقل نمی شود، جز زیبایی صرف طبیعت و عروسک ها.
در اپیزود دو، پنجاه نفر با ماسک، ادای عروسک های درختان هلو را در می آورند. خیلی هم این ادا ها زیباست و دوربین (از دید پسربچه) جایی است که ما مجموعه ی این زیبایی را می بینیم، اما چه چیز به ما می دهد؟ نمی دهد به ما عروسک های درختان هلو را. و بعد، یک transfer را هم به ما نمی دهد. یعنی یک انتقال از عروسک ها به خلق یک درخت را هم نمی گوید. Cut می کند به چند تا عکس از درخت. اینها نمی دهند درخت. قرار است اینها بار دیگر درختان را احظار کنند. شلوغ می کنند، به اصطلاح شکوفه به ما نشان می دهند که تکه کاغذ است. خیلی بد است. وقتی [به اصطلاح شکوفه ها] به زمین می ریزند، ما می بینم که تکه کاغذ هستند. و این انتقال هم داده نمی شود. از نیت عروسک ها تا رسیدن به درخت. اینجا هم فاقد است.
مدیوم سینما نیست. کوروساوا برای اوّلین مرتبه دارد با مدیوم سینما کار نمی کند. دارد با نقاشی، عکس، و گاهی هم با Stage اِ تئاتر کار می کند، و نه با سینما. این، عیب اساسی دو اپیزود اوّل رؤیا ها است. هرچند که نما های خیلی زیبایی دارد.
اپیزود سوم (کولاک)، برعکس دو اپیزود اوّل، سینما است [و] جدّی است. کوروساوا ی خردسال، نوجوان شده است و یکی از چند کوه نوردی است که در کولاک گیر کرده است.
(هیچ کدام از شخصیت های اوّل، در هیچ یک از اپیزود ها؛ چه آنهایی که، به زعم من (یک و دو و . . .)، ضعیف هستند و چه بقیه؛ شخصیت پردازی نمی شوند. کوروساوا این فرض را می گذارد که اسم اینها کوروساوا است. بپذیرید! خوب، این نمی شود، رئیس! باید شخصیت پردازی بشوند . . . بگذریم از این بحث.)
کولاک، به نظرم، قوی ترین اپیزود مجموعه ی رؤیا ها است. این چند نفر در کوه گیر کرده اند. در کولاک گیر کرده اند و در شرف یخ زدن اند. با صدا خیلی خوب کار شده است. صدا و افکت، بخش مهمی از فرم فیلم است. با اینها خوب کار شده است. نفس زدن ها هم همین طور. [البته] به نظرم در نفس زدن ها کمی اغراق شده است. بیش از حد بر روی نفس زدن ها تأکید شده است. من را به یاد شخصیت کامپیوتری فیلم کوبیرک (۲۰۰۱: ادیسه فضایی) می اندازد. آنجا صدای نفس زدن های هال [Hal] منطقی تر است. اینجا کمی اغراق آمیز است و بعضی جاها هم آدم آنرا پس می زند.
اینکه دوربین در آن فضا ایستاده است و نمای Long و Close نمی گیرد و فقط نمای Mediumمی گیرد و گاهی به Medium Close آدم ها نزدیک می شود، خیلی خوب است. اگر Long Shot می گرفت (که یکی دو تا Medium Long دارد که به نظر من اضافه است و از اثر بیرون می زند) بسته بودن فضا و سختی آن را کم می کرد. خوشبختانه این کار را نمی کند (غیر از آن دو سه تا نمایی که عرض کردم).
مهمترین بخش این اپیزود، زن برفی است. شخصیت اوّل در حال خوابیدن است (و می دانید که در برف، خواب یعنی مرگ) و زن برفی به سراغ او می آید. با یک تور روی او را می پوشاند که گویی دارد کودکی را می خواباند. با اینکه زن است، خیلی هم زیبا و غیر جسمانی است. وقتی این زن از شخصیت اوّل، مقاومت می بیند که گویی نمی خواهد بخوابد، فشار دستش را بیشتر می کند، انگار که دارد او را خفه می کند. در اینجا به نورپردازی دقّت کنید که چگونه دانه های آفتاب به صورت این آدم تابیده می شود، و نور عجیب و غریبی بر شال و صورت می افتد. انگار که این خواب، شیرین است؛ تلخ نیست و یخ هم گرم است. اینها خیلی موفق است.
اپیزود بعدی درباره ی ونگوک است. اوّل صحبت، یک نکته راجع به آن گفتم و حالا ادامه می دهم. زیبایی های نقاشی های ونگوک همه را مرعوب می کند. از جمله من که نقاشی ها را دوست دارم و آنها را ده ها بار، صد ها بار دیده ام. [این نقاشی ها] روی پرده ی بزرگ خیلی زیبا است. اما کوروساوا دارد با این زیبایی چه کار می کند؟ بخشی از اینکه نه فقط نقاشی را ببینیم، بلکه نقاشی تبدیل به طبیعت شود (کوروساوا جمله ای دارد که می گوید: من هر وقت سزان یا ونگوک می بینم، اصلاً طبیعت را هم دیگر آن جوری نگاه می کنم) را می تواند در این اپیزود در آورد. یعنی وقتی به طبیعت نگاه می کند، طبیعت، ونگوگی شده است. خوب است. اما این آدم که قرار است در این طبیعت راه برود، خیلی اضافه است. خود ونگوک (که آقای اسکورسیزی است و دارد بی خودی شلوغ می کند و نقاشی نمی کند) خیلی اضافه است و دارد به این طبیعتی که الان جان گرفته است، خدشه وارد می کند. اینکه با Special Effect های آمریکایی بتوانیم یک آدم را در این نقاشی ها حرکت بدهیم و او بتواند از این نرده ها به راحتی عبور کند، خوب، دهان مان باز می ماند، اما سینما که این نیست! سینما قرار نیست که ما را مبهوت کند و [کاری کند] که ما از یک نکته دهان مان باز بماند. سینما قرار است به ما حس بدهد. تَهِ این اپزود من باید تحریک می شدم که نقاشی های ونگوک را دوباره ببینم و بهتر ببینم، که نمی شوم.
دو سه تا نما هم از لوکوموتیو، در لابلای این اپیزود، به کل اضافه است. اینکه ونگوگ یک جمله بگوید که من مثل یک لوکوموتیو کار می کنم و این Cut شود به یک لوکوموتیو، خیلی ابتدایی است. در سطح کوروساوا نیست.
یک اپیزود دیگر هست که من خوشم می آید. اپیزود فرمانده (اسمش الان دقیق یادم نیست). اپیزودی است که [در آن] یک نظامی، که باز کوروساوا (ی جوان) است، با لباس نظامی از ته Background جلو می آید. اما معلوم است که جنگ تمام شده و او کمی افسرده و کمی قوز کرده است. او وارد یک تونل سیاه می شود. خوب، این تونل را می فهمیم و لازم نیست که بگوییم نماد است و خوب است که نماد نباشد. خوشبختانه جنبه ی نمادین اش به رخ کشیده نمی شود و می گذریم از اینکه نماد هست یا نیست . . . نیست!
سگی در ابتدا و انتهای اپیزود هست. سگی که مهمات به اش وصل شده است. [این سگ] خیلی بی جا، بی معنی، و تحمیلی است. غیر از این، خود شخصیت فرمانده خوب است. یادش می آید که یکی از سربازانش مرده است. انگار که در یک بخشی از ناخودآگاه، این مرگ برایش حل نشده است و خودش را مقصر می داند. سرباز حاضر می شود و ماسک سفیدی بر چهره دارد و لباس قهوه ای اونیفرم جنگی، که کهنه شده است، به تن دارد. اینها همه خوب است. سرباز می گوید که پدر و مادرم باور نمی کنند که من مرده ام. فرمانده او را قانع می کند که در دستان او مرده است و باید برگردد و فکر نکند که در خانه منتظرش هستند. دردناک است و کمی این دردبه ما منتقل می شود.
سریعاً پشت این، خیل عظیم یک گروهان جلو می آیند. آنها هم به فرمانده گزارش می دهند که ما بدون تلفات آمده ایم. فرمانده باید به اینها بگوید که شما مرده اید. قتل عام شده اید و من در این قتل عام شما سهم داشته ام. من اشتباه کرده ام. و این خوب است. او آنها را مجبور به برگشتن می کند. آنها بر می گردند و با صدای قدم هایشان دور می شوند. باز هم بر روی صدا خوب کار شده است. این اپیزود هم در مجموع می تواند، به نظر من، چیزی را (عذاب وجدانی را) با سینما به ما منتقل کند. خوب است.
اپیزود بعدی که درباره ی سلاح ها و جنگ های هسته ای است، خیلی شعاری است. خیلی بیانه ی سریع کاغذی ای است، و نه سینمایی.
در آخر [باید بگویم که] Dreams اِ کوروساوا، رؤیا های آکیرا کوروساوا نیست. فیلمی است که اگر فیلمساز دیگری آنرا ساخته بود، می شد آنرا دید، کمی نق زد، و کمی از زیبایی های کارت پستالی اش لذت برد. اما در حد کوروساوا . . . نه.
مسعود فراستی
قابل توجه دوستاني که زبان ديالوگها براشون مهمه:
اين فيلم محصول آمريکاست ولي ديالوگهاش به زبان ژاپنيه، البته اين امر به خاطر اصالت ژاپني کارگردانش هم طبيعيه.
متاسفم که این شخصیت به رحمت خدا رفته. ان شا الله مورد رحمت الهی قرار بگیرند و روحشون در آرامش باشد
۱-در کودکی ب ما گفتند ک چ بکنیم و چ نکنیم، خرافات یا حقیقت، ما مجبور شدیم ک پیروی کنیم
۲-اما انگار خود، هیچ احساسی نداشتند، و زیبایی را نمیدیدند
۳-اما درهرصورت باید در مسیر زندگی حرکت کرد، مجبوریم ک حرکت کنیم، مسیری همراه با کولاک و طوفان، باید جنگید تا ب مقصد رسید
۴-این مسیر پر است از حقایق تلخ. اتفاقاتی ک ب کامت خوشایند نیست اما مجبوری قبولشان کنی. حتی زندگی کردن با اخرین رویای زیبایت(کیک خوردن با خانواده) هم بی فایده است.
۵-ولی کم کم باید دنیایت را درک کنی. اگر خوب نگاه کنی لحظه های ساده ی زندگیت هم زیبا هستند. چشمانت را باز کن تا ببینی، حتی کلاغ های در حال پرواز بر روی گندمزار را
۶-اما ما انسان ها چشمانمان بسته است و راه را گم کرده ایم. نمیدانیم چ میکنیم. روزی ب خودمان می آییم ک کوه پراستقامت فوجی هم از دستمان سرخ می شود
۷- دنیایی سیاه، موجوداتی ک دیگر انسان نیستند، طبیعتی ک دیگر طبیعت نیست. خون و زجه و ناله و حماقت بشر
۸-اما در پایان می شود خرافات زیبا هم داشت( زیارت تخته سنگی ک رهگذری در انجا مرده) می شود با احساس بود (گل گذاشتن بر آن تخته سنگ) می شود حقایق ب ظاهر تلخ را جور دیگر دید و شاد بود( شاد بودن برای مرگ ) می توان با طبیعت دوست بود و ب جای ایستادن در مقابلش از او کمک گرفت( ساخت اسیاب ابی) و میتوان مسیر سخت و پربرف زندگی را آسانتر طی نمود و در کل میتوان زندگی را زیبا درک کرد بدون آنکه دیوانه خطاب شوی
رویای اخرم را مقابل تمام رویاهایم میگذارم چون جزوی از طبیعتم، چون امید دارم، امید ب زندگی و اعتقاد دارم ک پایان کارم ب جز شادی نخواهد بود.
بر عکس نظرات دوستان فیلم داستان زیبایی داشت !
این شاهکار منو یاد فیلم خداحافظ رفیق خودمون میندازه ، البته صحیح اینه که برعکس بگم !
به جای اینکه چند فیلم ببینید ، این فیلم را چندین بار ببینید :-)
عالی بود...
دهکده آسیاب های بادی شاهکار بود...
تونل- کوه فیجی-باغ هلو و شیطان گریان هم عالی بود...
رویاها فوق العادست.در عین بی داستانی جذابیت و کشش عمیقی داره.پر از مفاهیم قوی که با سادگی و زیبایی هر چه تمام تر بیان میشه.
نکته ای که برای من حایز اهمیت فراوونه اینه که این فیلم با وجود عمق مطالبش می تونه از هر نوع سلیقه ای را جذب خودش بکنه و مثل فیلم های روشن فکرانه ای که همه چیز را در رخوت و سکوت منفی می دونن نیست.
تمامی ایپزود ها عالین.از اپیزود اول که رشد انسان را نشون میده که باید برای بودن بلند بشه و تنها قدم به جاده بزاره تا «کولاک» که نفی ناامیدی و همینطور غفلــــت هست تا «تونل»که در نفی جنگ و در کنایه به سردرمدارانش هست که جدا از خرابی مردم و خانواده ها برای خودشون هم سلب آرامش به همراه داره تا کوه فوجی که کابوس کوروساوا بوده راجع به حماقت و پستی بشر و همینطور اپیزود «جن گریان»که اون هم نشون میده انسان تا چه اندازه می تونه پست و حقیر باشه...
اما اوج فیلم و بهترین اپیزود به نظرم اپیزود آخر هست.در هر دو اپیزود قبل از « دهکده ی اسیاب های آبی»شاهد این هستیم که فرجام بشر چه قـــدر می تونه بد و پست باشه و تلنگر تلخیه اما رویاها قصد می کنه که با امیدواری تموم بشه و بیننده اش را به بودن و زندگی کردن در صلح و صفا و بیداری اندیشه دعوت کنه... حاصل اون دهکده ی اسیاب های آبی همون مدینه فاضله هست در اوج مهربانی و صمیمیت و به دور از مدرنیته. اپیزود آخر زیبا ترین بخش فیلم چه از نظر غنای معنا و چه از نظر غنای تصویر هست که نشون میده اگر بخواهیم می تونیم دنیا را هم مثل همون نقاشی های زیبای ون گوگ بکنیم. با خواستن و زحمت کشیدن...زندگی سخت نیستــــــ
فیلم داستان خاصی نداشت ولی نمیدونم چرا به دلم نشست ... مخصوصا اپیزود اخر یا همون روستای اسیاب بادی ... همیشه در اخر فیلماش یه دریچه امید میزاره واسه انسان ها با همه اشتباهاتی که میکنن و نابودی هایی که انجام میدن ... اپیزود اخر واقعا دل ادم روشن میشه بعد از همه اون تاریکی های اپیزودای دیگه ... پیشنهاد میکنم با تحمل و فکر این فیلم رو ببینین .
کوروساوای کبیر... هنگامی که داستان را به دور می‌اندازد!
فیلمیست شاعرانه که به صورت اپیزودیک ما را درون رویاهای شخصی کوروساوا می‌برد...
میزانسن‌ها و ترکیب‌بندی‌ها همان‌هاست که در آثار قبلی او می‌توان دید: وسواسی، دقیق، با استفاده‌ی درست از نور و رنگ...
بازی بازیگران خوب است مثل همیشه که کوروساوا از آن‌ها بازی می‌گیرد.
موسیقی نیمه سنتی و نیمه مدرن دل را می‌برد.
و همه و همه کاری می‌کند که هر لحظه بیشتر در فضای «رویاها» فرو برویم... و اگر هم برای آن‌ها نقطه‌ی اتصال و نخ تسبیحی قائل نشویم (که قطعن این‌طور نیست، و ارتباطی محکم میان این رویاهاست)... باز هم حداقل از ۸ فیلم کوتاه لذت ببریم!
اما خلأای در این فیلم حس می‌شود که شاید ایراد نباشد... اما فیلم را از سطح کوروساوا کمی پایین تر می‌آورد...
داستانی وجود ندارد! (حتا گاهی در خود اپیزودها!)
این برای کوروساوا که یک عمر فیلم‌نامه‌هایش قوی‌تر از فیلم‌هایش بوده‌اند، عجیب است. و این فیلم به همین خاطر متفاوت‌ترین فیلم اوست!
آخر چه می توان گفت ! مگر میشود رویاها را توصیف یا تعریف کرد ...
کوروساوا در این فیلم خشت به خشت رویاهایش را بنا کرده ، خودش به تنهایی نقاشی شان کرده ...
در این خوابی که کوروساوا دیده شاهد رویایی ۸ طبقه هستیم ،رویاهایی که بعضی هایشان کم از کابوس ندارند :
طبقه اول : افتاب در باران
داستان پسر بچه ای که پا به لغزش گذاشته و میوه ممنوعه را میخورد و در ادامه پشیمانی که دیگر سودی ندارد ...
طبقه دوم : باغ هلو
سری داستان قبلی پسربچه و روایت خیالی شیرین از دخترکی که به واسطه اش به مهمانی شکوفه ها راه پیدا میکند
طبقه سوم : کولاک
مردانی که در برف گرفتار سرما(مرگ)شده اند و تلاشی که برای بقا و دیدن دوباره خورشید (زندگی) میکنند
طبقه چهارم : تونل
پدر و مادرم در انتظارم هستند! روایت سربازی که مرگ دردستان فرمانده اش را کتمان میکند و این جمله را تکرار میکند
طبقه پنجم : کلاغ ها
جوانی را به تصویر میکشد که درهنگام تماشای نقاشی از ونگوگ وارد دنیای داخل ان تابلو شده و با خود ونگوگ ملاقات میکند ، ونگوگی که نقشش را کسی بازی نمیکند جز ، مارتین اسکورسیزی !!!
طبقه ششم : طغیان کوه فوجی
دو مرد و یک زن و دو فرزند خردسال که درجریان انفجار پایگاه اتمی در پی فرار از آخرالزمان هستند
طبقه هفتم :جن گریان
خفت و خاری زندگی جن های تک شاخی رانشان می دهد که زمانی انسان بوده اند! و بی ربط به رویای پیشین نیست
و در انتها سقف رویاها ، نهایت خواب ها ...
طبقه هشتم : دهکده ی اسیاب های آبی
داستان گذرِ مسافری از دهکده ی اسیاب های ابی و برخوردش با پیرمردی صد و سه ساله .....
وجود رابطه ای زنجیروار که بین این هشت رویا وجود دارد حاوی پیام هایی است که بایستی دانه به دانه همچون خواب تعبیر شوند، در طول فیلم به دلیل ترکیب بندی و البته رنگ هایی که کوروساوا به تصویرش زده واقعا گویی که در حال تجربه یک رویا هستیم
فقط میتوان گفت کوروساوا همچون پرده ای که در باد رها شده رویاهایش را رقصانده است ...
این فیلم دیوانه کنندست ، مخصوصا اپیزود های تونل ، کلاغ ه و دهکده اسیاب .....
وقتی این فیلم رو میبینید تازه تفاوت کلاس کاری این کارگردان با بقیه رو متوجه میشید
فوق العاده زیبا و تاثیر گذار. المانهای استفاده شده در فیلم عالی هستند..
در طول فیلم داشتم لذت می بردم ولی نمیدونم از چی!!!!!نامفهوم بود برام یه حس غریبی داشت شاید کوروساوا جدا از مفاهیم فلسفی موجود،میخواسته همین حسو منتقل کنه
از بین فیلمهای کوروساوا به نظرم ۴ تاش شاهکاره این فیلم یکی از اوناست.
این فیلم به همراه هفت سامورایی، راشومون، درسو اوزالا از بهترینهای استاد سینمای جهان میباشد.
فوق العاده.اگه نگم بهترین فیلمش بود،ولی قطعا یکی از بهترین های کوروساواست.فیلم فضای شاعرانه ای داره و نسبت به دیگر فیلماش ازین لحاظ متفاوته!به شخصه با اپیزود های تونل،شیاطین گریان و دهکده آسیاب بادی بیشتر حال کردم.مخصوصا تقابل ۲ اپیزود آخر کاملا آدمو از فیلم راضی نگه میداره
بنظر من شاهکاره.برای کسانی که فیلم عمیق میخوان عالیه.آیا فیلم دیگری شبیه این سراغ دارین؟؟ممنون نیشم راهنمایی کنید
فیلم خوبی بود و خیلی نکات زیبایی داشت.
انسان در مانده میماند که کدام فیلم کوروساوا شاهکارتر و خارق العاده تر است؟
بدون حتی یک اثر ضعیف.....
درود بر روح پاک و هنرمندش
فیلم پر از قاب های زیباییه که از دیدنش لذت میبرید
باز هم کوروساوا و باز هم شاهکار.
این فیلم به خصوصی ترین فیلم کوروساوا مشهور است و این هنرمند بزرگ در این اثر توانسته به شایستگی رویاهاش رو به شکل گیرا و نمادین بیان کنه, درک عمیق فیلم هم البته بستگی به میزان اطلاعات فردی از تاریخ و فرهنگ ژاپن داره.بهترین اپیزود به نظر بنده «تونل»و «کلاغ ها»ست که در کلاغ ها شاهد بازیه زیبای مارتین اسکورسیزی نیز هستیم که همکاریه جالبی با کوروساوا انجام داده, و در تونل شاهد انتقاد کوروساوا از جنگ و نگاهی جالب به وجدان فرماندهان و یا عاملین جنگ هستیم.دوستان این فیلم به مانند دیگر (اغلب)آثار این کارگردان عامه پسند نیست,و نیاز به تفکر و تمرکز بر مفاهیم و رویاهای زیبای کوروساوا احساس میشه.
این فیلم دیونتون میکنه . انقدر عالیه که باورتون نمبشه . ساختارش اپیزودیک