
آرتمیس نوجوان دوازده ساله نابغه ای است که به همراه محافظ شخصیاش باتلر، سروان هالی شورت از نیروی ویژهی پلیس زیرزمینی اجنه را گروگان میگیرد و در ازای آزادی او یک تن شمش طلا از اجنه که از دست انسانها پنهان و به زیر زمین پناه بردهاند، میخواهد. او در طی زندگی خود ناچارا مجبور میشود تا به نبردی قدرتمند و حیله گرانهای برود که در سمت دیگر آن یک نژاد اجنه و پریان پنهانی وجود دارد. آرتمیس احتمال میدهد که همین اجنهها مسئول ناپدید شدن پدرش باشند …

شهر امبر و شهردار آن برای نسل های آینده دنیایی زیبا و روشن خلق کرده اند. اما اصلی ترین و قوی ترین ژنراتور شهر دچار مشکل شده و تمام لامپ های بزرگ شده شروع به روشن و خاموش شدن کرده اند. «لینا میفلیت» و «دون هارو»، دو نوجوان تصمیم به دنبال سرنخ های موجود برای گشودن راز قدیمی شهر می گیرند. هدف آنها کمک به خروج اهالی شهر قبل از خاموش شدن همیشگی لامپ هاست...