«جاناتان سویچر» یک هنرمند جوان است که بنظر می رسد در هیچ شغلی نمی تواند به موفقیت برسد. اما زمانی که او یک مجسمه مانکن می سازد، عاشق آن می شود. این مانکن تنها چیزی است که به او احساس واقعی هنرمند بودن را می دهد...
«هوکي» (ساترلند)، «دوک» (اسکريت) و «جان» (گولد) به بيمارستان جراحي سيار ارتش شماره ي ۴۰۷۷ در کره وارد مي شوند و مشغول عمل جراحي مجروحان بازگشته از جبهه مي شوند. اين جراحان چيره دست در اوقاع فراغت عادت ها و سرگرمي هاي خود را دنبال مي کنند...