

این سریال داستان آنی لندزبرگ و اوون میلگریم را روایت میکند ، دو غریبهای که به مراحل پایانی درمان دارویی مرموز خود که هر کدام به دلایلی شخصی در آن حضور دارند ، نزدیک میشوند. آنها هیچگاه زندگی خوبی را پشت سر نگذاشتهاند و وعدهی درمان دارویی جدیدی به آنها داده شده است که توسط دکتر جیمز مانتلری تولید شده و او ادعا میکند که این قرصها هر نوع بیماری را درمان میکند. آنها به همراه ده نفر دیگر طی سه روز تحت آزمایش و درمان قرار میگیرند تا بررسی و ثابت شود که این درمان دارویی هیچ عوارض جانبی را نخواهد داشت و کاملا بیماری را درمان میکند. اما…


داستان سریال از اولین روزهایی که کارآگاه گوردن به ادارهی پلیس شهر گاتهام میپوندد شروع میشود و افسر ارشد کلانتری گاتهام یعنی سارا ایسن طی اتفاقاتی کارآگاه جیمز گوردن و هروی بولاک را استخدام میکند و این سه تن قرار است بر روی اسرار آمیز ترین پروندهی حل نشدهی شهر گاتهام یعنی پروندهی قتل توماس و مارتا وین (پدر و مادر بتمن) تحقیقاتشان را آغاز کنند. در این تحقیقات جیمز گوردن بروس وین را ملاقات میکند. بروس فرزند توماس که کشته شده است هست و برای انتقام گرفتن از قاتلین پدر و مادرش از راهی که خودش میخواهد وارد می شود و این شروع افسانه ای به نام شوالیه ی تاریکی (بتمن) می شود.


داستان سریال در مورد مردی به نام جاناتان ایمز می باشد که یک نویسنده است که تا به حال تنها یه کتاب نوشته است. همچنین وضع مالی خوبی ندارد و مشغول فروش ماریجوآنا هم هست البته خودش هم شدیدا به ماریجوانا اعتیاد دارد و الکلی هم هست. در ابتدای داستان می بینیم که دوست دختر ایمز وی را ترک کرده و همه وسایل خانه را با خودش می برد و برای ایمز تنها کتاب ها و لپ تاپش باقی می ماند. ایمز که عاشق کتابهای پلیسی است در یک سایت شروع می کند رزومه کاری خودش را به عنوان کارآگاه خصوصی می نویسد و این تازه شروع اتفاقات است. حالا مردم به او زنگ می زنند و مشکلات خود را با وی در میان می گذارند ...

ال وودز با «وارنر هانتينگتن سوم نامزد شده است. اما وارنر از ترس اين که دوستان افاده اي و خانواده ي ثروتمندش، دختر پر شور و شوري مثل ال را نپذيرند، پيش از رفتن به دانشگاه هاروارد و فارغ التحصيلي در رشته ي حقوق، نامزدي اش را بر هم مي زند. ال نيز براي به دست آوردن دوباره ي مردش در همان دانشگاه بسيار سخت گير و مقرراتي ثبت نام مي کند... .

«خانم و آقاي ليتل» (ديويس و لوري) تصميم مي گيرند به خاطر پسرشان، «جرج» (ليپنيکي)، بچه اي را به فرزندي قبول کنند. آنان در پرورشگاه به موشي (با صداي فاکس) به نام «استوارت» بر مي خورند که مي تواند حرف بزند، راست راست راه برود، لباس تنش کند و تقريبا هر کاري که يک بچه ي آدم مي کند، انجام دهد....