آستریکس کوچک به همراه اوبلیکس، آخرین جنگجویان آزاد روستای "گاول" پس از حمله ی روم، ماموریت دارند یک بشکه ای که حاوی مواد جادویی است را به دست پسر عموی آستریکس که می خواهد با ارتش روم بجنگند، برسانند.
"جیم داگلاس" راننده ماشینهای مسابقه، به مونت کارلو می رود تا به همراه ماشینش "هربی" وارد مسابقات رالی شود. در مونت کارلو، "هربی" عاشق ماشین دیگری شده و "جیم" عاشق راننده اش "دایان" می شود و...