فرانسه، سال ۱۸۹۳. "جوزف بوویر"، گروهبان ارتش فرانسه، به عشق خود شلیک کرده و اقدام به خودکشی می کند. او با دو گلوله در سر خود از مرگ نجات پیدا کرده و از آسایشگاه روانی مرخص می شود...
آنتوان دوینل در حیاط بیرون آپارتمانش مشغول کار با گل های در حال مرگ است. او با کریستین که باردار است ازدواج کرده است از آن طرف او با یک زن ژاپنی رابطه دارد و ازدواج او را به خطر می اندازد...