کیوِک به روستایی در اعماق اسپانیا، تروئل، فرستاده میشود تا سیاستهای بازیابی آن را رهبری کند، اما به زودی متوجه میشود که او را به آنجا فرستادهاند تا دوست دخترش و رهبر حزبش بتوانند زمان بیشتری را با هم بگذرانند.
"ریکی" از بیمارستان روانی مرخص می شود.او دقیقا می داند که قصد دارد چه کاری انجام دهد.او می خواهد "ماریا" زنی که یکبار با او رابطه داشته را پیدا کند تا با او ازدواج کند...