

“ویل گراهام” یک مأمور اف.بی.آی ـه،که تخصص و روش ویژهایی در دستگیری قاتلین زنجیرهایی داره. روش اون به این شکل هستش که در دستگیری قاتلین از کمک روان پزشکهای حرفهایی هم بهره میبره. او به کمک “هانیبال لکتر” که روان پزشکی متخصص ـه در دستگیری قاتلین بسیار موفق ظاهر میشود، امّا چیزی که نمیدونه اینکه خودِ “هانیبال” یک قاتل سریالی بسیار خطرناک ـه.


"جروجیا لاس" یک دختر جوان اهل سیاتل است که درسش در دانشگاه را رها کرده است. او از زندگی خود ناراضی است و همیشه با مادرش (جوی) در تقابل است.او در اولین روز کار موقتش به عنوان منشی بایگانی بر اثر حادثهی افتادن صندلی رویش میمیرد! اما به محض مرگ، او در یک گروه موجودات ترسناک در میآید که کارشان گرفتن روح مردم، درست قبل از مرگ است...

جزيره ي کوچکي نزديک سواحل ايالت «مين». وقتي «ورا دانوون» (پرافيت) بر اثر سقوط از پله ها مي ميرد، «دولورس کليبورن» (بيتس) را که حدود بيست و پنج سال از او مراقبت مي کرده، مظنون اصلي قتل او تلقي مي کنند. حالا «سلنا سينت جرج» (لي)، روزنامه نگاري نيويورکي که در واقع دختر جداافتاده ي «دولورس» است، از ماجرا باخبر مي شود و نزد مادرش مي رود تا ببيند چه اتفاقي براي او افتاده است.