
یک افسر پلیس نیویورکی و همسرش به اروپا می روند تا تعطیلات متفاوتی را سپری کنند و زندگی زناشویی خود را نیز تقویت کنند. آن ها در حین سفر با یک میلیاردر آشنا می شوند اما طولی نمی کشد که او به قتل می رسد و این دو به مظنونین اصلی پرونده تبدیل می شوند. اکنون آن ها باید از دست پلیس فرار و بی گناهی خود را ثابت کنند…

داستان فیلم در مورد دو پسر عمو به نام های وینسنت و آنتون است که می خواهند در یک تجارت پر ریسک سرمایه گذاری کنند. رقابت در این تجارت به قدری بالاست که برنده در میلی ثانیه مشخص می شود. رویای آن ها احداث یک خط کابل فیبر نوری مستقیم میان کانزاس و نیوجرسی است که می تواند سالانه میلیون ها دلار را روانه جیب این دو کند. اما بخت با آن ها یار نیست و مشکلات زیادی بر سر راه این دو قرار می گیرد. وینسنت و آنتون در طول ماجراجویی های جسورانه خود به همدیگر و به تمام افرادی که در اطراف آن ها هستند، تا سر حد توان فشار می آورند و می خواهند به هر قیمتی که شده، رویاهای خود را اجرایی کنند…

نیتن یک وکیل با سابقه درخشان اهل نیویورک می باشد که در حرفه اش بسیار موفق است اما در خصوصی اش از زمانی که همسرش را طلاق داده دچار مشکلات بسیاری شده است. تا اینکه با دکتری آشنا میشود که خود را "پیامبر" معرفی میکند و میگوید هرگاه افراد خاصی در حال مرگ باشند، او متوجه میشود...

کلمن سیلک (آنتونی هاپکینز) استاد موفق یک دانشگاه مطرح است. او سال هاست که زیر سایه یک دروغ بزرگ زندگی می کند. سیلک ظاهرا سفید پوست به نظر می رسد، ولی در واقع او سیاه پوست دورگه ای است که برای موفقیت در کار و جامعه هویت اصلی خود را پنهان کرده است. اما اتفاقی تمام اعتبار و سابقه او را از بین می برد، و مسیر زندگی او را کاملا تغییر می دهد. توهین او به چند دانشجو در سر کلاس درس، تمام اعتبار او را زیر سوال می برد. مدیران دانشگاه گفته های سیلک را ناشی از طرز فکر نژادپرستانه او تلقی می کنند، و نهایتا تصمیم به اخراج او از دانشگاه می گیرند. سیلک پس از اخراجش با زن جوانی به نام فونیا فرلی (نیکول کیدمن) آشنا می شود...