
آبی و جواهر به همراه سه فرزند خود در شهر ریودوژانیرو زندگی می کنند . زمانی فرا میرسد که جواهر تصمیم میگیرد به بچه هایشان پرواز کردن و زندگی به مانند دیگر پرندگان را یاد دهد. او به این نتیجه میرسد که باید بچه ها را به جنگلهای آمازون برای آموزش ببرد. آبی در تلاش است تا خانواده را با وضعیت جدید و همسایگان جدید در جنگل آمازون آشنا کند. او با مشکل بزرگتری دست و پنجه نرم می کند. جنگل وحشی و هزاران موجود خطرناکی که ممکن است برای خانواده او مشکل ایجاد کند.

داستان فیلم در مورد وقایع نیمه اول قرن بیستم و حول شخصیت “جیرو هیروکوشی” میگردد ، شخصی که هواپیمای جنگنده Zero را برای ارتش ژاپن ساخته است، یعنی همان جنگنده معروفی که در جنگ جهانی دوم و به خصوص در جریان حمله پرل هاربر مورد استفاده قرار گرفت و ظاهرا اسمش هم خلبانان آمریکایی را به هراس میانداخت. همچنین درگیری های ژاپن با رکود اقتصادی در آن سال ها و زمین لرزه مهیب ۱۹۲۳ نیز در این فیلم به تصویر کشیده شده است...

این فیلم داستان سه دوست است که کارشان فیلمبرداری از مکان های مرموز و ترسناک و سپس قرار دادن آنها بر روی وبلاگشان می باشد. آنها یک روز برای فیلمبرداری به یک انبار در مزرعه ای می روند و وقتی وارد آن انبار می شوند به طور اتفاقی داخل حفره ای می افتند و اتفاقی باور عجیب برای آنها رخ می دهد، آنها به قدرت باور نکردنی دست پیدا میکنند که می تواند با ذهن خود اشیاء را تکان دهند ولی چندی بعد کنترل این قدرت از دست آنها خارج می شود و ...