مارکو، مهندس و آنا، معمار، پس از سال ها زندگی مشترک مسالمت آمیز و تولد پسرشان توماسو در بحران هستند. آنا جاه طلبی های خود را برای مراقبت از پسرش کنار می گذارد و به مارکو پیشنهاد می کند که به ایبیزا بروند...
چکو متولد منطقه ای ممتاز در یک شهر کوچک ایتالیا می باشد. او همچنین یک شغل تضمین شده دارد. اما زمانی که دولت اصلاح طلب جدید تصمیم میگیرد تا دیوان سالاری را کاهش دهد، چکو مجبور می شود با بدترین شرایط سازگار شود...