این داستان سانجانا، دختری از نسل امروزی است که سرشار از زندگی پر جنب و جوش است. او زندگی را بر اساس شرایط خودش میگذراند و وقتی مادرش سوشیلا ترتیبی میدهد تا پسری را ببیند که منجر به ازدواج میشود، بسیار ناراحت میشود.
"شانکر" هر کاری بتواند برای رضایت تاجر ثروتمند "راج" انجام می دهد. "راج" قصد دارد با "گاری" دختری زیبا ازدواج کند. "گاری" می خواهد عکسی از همسر آینده اش ببیند و به اشتباه عکس "شانکر" را دیده و عاشقش می شود...
چهار دوست در اثر کارهایی که میکنند از دانشگاه اخراج میشوند و برای فرار از دست طلبکاران خود به یک شهر دیگر میروند، در آنجا با یک خانه ای که دوتا نابینا در آن زندگی می کنند مواجعه می شوند و…