یک معلم ساده و بیادعا، با شرایط بسیار سختی روبرو میشود که او را مجبور میکند تا سلاح بردارد و علیه ظلم و ستم قیامی خونین را رهبری کند. به این ترتیب، او به یک رهبر غیرمنتظره تبدیل میشود.
پسر ۱۵ ساله ای که در ویرانور زندگی می کند، مورد اصابت صاعقه قرار می گیرد و به کما می رود. پس از بهبودی، او به تدریج متوجه می شود که دارای ابرقدرت رعد و برق و کنترل ذهن است...
یک مهندس نرم افزار برای خدمت به کشور و سرمایه گذاری در رفاه کشور به هند می آید. چند نفر از مقامات و سیاستمداران فاسد سعی می کنند جلوی او را بگیرند در حالی که او تلاش می کند برای فقرا خیری کند...