« ادى تيلر » ( فاندا ) به دليل سرقت به زندان مىافتد و پس از آزادى سوگند مىخورد كه از راه راست منحرف نشود. او با « جون گراهام » ( سيدنى ) ، ازدواج مىكند. اما سايهى سنگين گذشته ، آنان را رها نمىكند.
در سالن نمایش یک هتل مجلل،کارگردانی به نام "نیکولف" نمایشی را برای پرداخت هزینه های خود آماده می کند."خانم پرنتیس" که از نمایش پشتیبانی می کند،دوست دارد دخترش "آن" با میلیونری به نام "تی موزلی" ازدواج کند اما "آن" عاشق "دیک کرتیس" است...