بادی مییان و چوتی مییان که شخصیتهای متضادی دارند و از روشهای غیرمتعارفی استفاده میکنند، باید برای رساندن مجرمان به بیطرفی و نجات روز، اختلافات خود را کنار بگذارند و با هم همکاری کنند.
لهمبر در زندگی عادی دروغ میگوید و به دروغگو تبدیل میشود. پدرش که از فعالیتهای شیطنت آمیز او خسته شده است، تصمیم میگیرد او را به لندن بفرستد. او عاشق جینی میشود. بالاخره بعد از اینکه جینی او را ترک میکند، تصمیم میگیرد به یک مرد عاقل تبدیل شود...
مردی از طبقه متوسط جامعه است ، او کارمند آژانس امنیت ملی است ، او باید از جامعه و مردمش در برابر تروریستها محافظت کند و مشکلات خانواده خود را مثل مخفی بودن شغل و کمبود حقوق را هم به دوش بکشد و…