
سال ها قبل چند دوست در دوران مجردی شان با هم قرار می گذارند که هر کدام بیشتر از بقیه مجرد باقی ماند، مبلغ هنگفتی را صاحب می شود. اکنون «مایکل» و «کایل» تنها کسانی هستند که هنوز مجرد باقی ماندند. مایکل که به تازگی مقدار زیادی بدهی بالا آورده، سعی دارد کاری کند که دوستش کایل به فکر ازدواج بیفتد و او بتواند جایزه را ببرد و بدهی اش را بپردازد...

چارلی افسر پلیس ساده ای در رود آیلند است که همه مردم او را دست می اندازند. کسی او را جدی نمیگیرد حتا نامزدش تنها پس از ازدواج با او به او خیانت میکند و در حالی که سه پسر حاصل از روابط نامشروع را پیش چارلی میگذارد با مرد کوتوله سیاه پوستی فرار میکند. این اتفاقات موجب نوعی سرخوردگی در چارلی میشود و به مرور زمان شخصیت شیزوفرنی جدید به نام هنکس در وجود او شکل میگیرد. هنکس بر خلاف چارلی شخصیتی شرور از یک پلیس خشن و مردم آزار است. اداره پلیس احساس میکند که چارلی نیاز به مدتی استراحت و سفر دارد از همین رو چارلی را به عنوان اسکورت آیرین به خاطر یک سلسله سوء تفاهمات ارتباطی (با محبوب سابقش)، تا نیویورک اسکورت کند تا در آنجا بازجوئی شود...