
تكزاس، ده ى ۱۸۵۰. » ماتيلدا زاكارى « ( گيش )، با سه پسرش » بن « ( لنكستر )، » كش « ( مورفى ) و » اندى « ( مكلور ) و دخترخواندهى خود، » ريچل « ( هپبرن ) در يك مزرعهى دامدارى زندگى مىكند. روز سروكلهى مرد عجيب و غريبى به نام » ايب « ( وايزمن )، در منطقه پيدا مىشود كه ادعا مىكند » ريچل « سرخپوست است... شرح فيلم: وسترن ديدنى هيوستن كه خودش ادعا مىكرد تنها فيلمش است كه علاقهاى به آن ندارد. چون استاد در نظر داشت فيلمى دربارهى نژادپرستى بسازد و به روح رمان آلن لهمى وفادار بماند. اما تهيهكنندگان ( هارولد هكت، جيمز هيل و لنكستر ) بيشتر به دنبال حادثهپردازى بودند تا مفاهيم عميقه.

مكزيك، سال ۱۹۰۹. مبارزه ى دهقانان عليه زمينداران به رهبرى «اميليانو زاپاتا» ( براندو ) آغاز مىشود و آنان «رئيس جمهور دياس» را سرنگون میكنند و «مادرو» ( گوردون ) رئيس جمهور جديد ميشود. اما به رغم مقاصد خيرخواهانه ى « مادرو »، شرايط براى دهقانان روستايى هيچ تغييرى نمیكند...

« كارآگاه جيم مكليود » پس از دستگيرى « كارل اشنايدر » كه سقط جنينهاى غير قانونى انجام میداده، در راه بردنش به بازداشتگاه ، حسابى او را كتك میزند. « ستوان ماناگن » تصميم میگيرد تا ماجرا را پیگيرى كند و متوجه میشود كه همسر « مك ليود » ، « مرى » ، سالها پيش توسط همين « اشنايدر » سقط جنين كرده است...