یک مرد خاطراتی از یک برنامه مرموز تلویزیونی که در دهه ۸۰ در دوران کودکی اش پخش میشد را به یاد می آورد و به آن وسواس پیدا کرده است. سوء ظن او در مورد شخصیت آن برنامه گهگاه بصورت کابوس های دهشتناک و کشندهیِ دوران کودکی به سراغش می آید...
جوناه که یک قمار باز بیکار با بدهی ها سنگین می باشد تصمیم میگیرد دخترش که اختلال بینایی دارد را به یک سفر جاده ببرد تا بتواند قبل از نابینا شدن، شفق شمالی را ببیند...