
“فرانک مورفی” مأمور پلیس که خاطرات تلخ جنگ ویتنام همچنان آزارش میدهد، همراه دستیار جدیدش، “لایمنگود” ، عضو گروه گشت شبانه هلیکوپتر پلیس در لس آنجلس است. “مورفی” به “لایمنگود” میگوید که یکی از تفریحات آنان هنگام کار، دید زدن خانه های مردم است. در یکی از این چشم چرانیها، آنان شاهد درگیری و هفت تیرکشی دو نفر می شوند و...

یک واحد اطلاعاتی دریائی ایالات متحده ، هنگام انجام مأموریت اکتشافی در آبهای قطب شمال ، برای یافتن مادهای بهنام «بیزانیوم» که ظاهراً در سیستمهای دفاعی نظامی کاربرد دارد ، وارد جزیره اسواردلوف ، میشود. «ذرم پیت» ، که با فرمانده واحد «دریاسالر ساندِکر» دوستی دیرینه دارد ، به او اطلاع میدهد کشتی غرقشده تایتانیک (در سال ۱۹۱۲) ، محمولهای از «بیزانیوم» را حمل میکرده است...

«لاری رایدر» (فاندا)، راننده مسابقات اتوموبیلرانی، مکانیک او، «دیک» (رورک)، و دختر شوخ و شنگی بهنام «مری» (جرج) با دزدیدن صد و پنجاه هزار دلار راهی کالیفرنیا میشوند. با رانندگی ماهرانه و دیوانهوار «لاری» و مجهز شدن اتوموبیل به یک سیستم رادیوئی برای شنود عملیات پلیس، دیگر هیچکس نمیتواند آنان را متوقف کند، اما در این بین رابطه «مری» و «لاری» آرامآرام خراب میشود. «فرانکلین» (مارو)، افسر پلیس، با استفاده از هلیکوپتر و ارسال پیامهای رادیوئی دروغین میکوشد آنان را به دام اندازد. در حالی که «لاری» به مسابقه جنون سرعت ادامه میدهد...