فیلم در دهه ۱۹۳۰ و درباره اولین ملاقات بین "موسولینی" و "هیتلر" است.وقتی همسرش برای شرکت در یک مراسم بزرگ فاشیستها خانه را ترک کرده،"صوفیا لورن" با همسایه خود "ماستوریانی" رابطه برقرار می کند که زندگی هر دو آنها را تغییر می دهد...
"لری" همسر و خانواده خوبی دارد اما وارد رابطه مخفیانه با "مگی گالت"،زنی زیبا که در همسایگی شان زندگی می کند می شود.آنها مجبور می شوند با انتخابی بین عشق و وفاداری روبرو شوند...
»جيمز باند اصلي« (نيون) پس از ماجرايي عاطفي با »ماتاهاري«، اعلام بازنشستگي مي کند؛ اما وقتي معلوم مي شود که سازمان تبهکاري بين المللي »اسمرش« قصد تسخير جهان را دارد، به کار بر مي گردد...
یک سرباز کهنهکار که در جنگ آسیب دیده و افلیج شده، به خانه بازگشته و با مصائب شکنجه آسای توانبخشی روبرو میشود. زمانی که از زبان پزشکان میشنود که دیگر قادر به راه رفتن نخواهد بود، به یکباره قدرت و شجاعت سرباز تبدیل به یأس و ناامیدی می شود...
« مت كالدر » ( ميچم ) ، « كى » ( مونرو ) و « هرى وستن » ( كالهون ) را كه قايقشان در حال غرق شدن است نجات مى دهد. « هرى » در عوض اسب او را مى دزد و « مت » و « كى » را همراه با پسر كوچك « مت » ، « مارك » ( رتيگ ) ، در معرض خطر سرخپوستان رها مى كند.
پس از اینکه سه مامور شوروی در ماموریت خود برای بازگرداندن آهنگسازی اهل شوروی از پاریس شکست می خورند، "نینوچکای" جدی و زیبا برای کامل کردن ماموریت و بازگردان آنها فرستاده می شود...