
«شان جونز» (فیلیپس) قرار است به کالیفرنیا پرواز کند و در آن جا در یک محاکمه ی پر سر و صدای جنایی، علیه «ادی کیم» گنگستر (لوسن) شهادت دهد. اما رفقای «ادی» صندوقی پر از مارهای خطرناک سمی در هواپیما پنهان کرده اند که با استفاده از یک مکانیسم زمان بندی شده، مدتی پس از حرکت هواپیما آزاد می شوند و …

“بن” راندل بهترین امدادگر گروه گارد ساحلی طی عملیاتی همکاران گروه و بهترین دوستش را از دست میدهد از این رو برای مدتی به مدرسه آموزشی امدادگران میرود.در این بین همیشه کابوس شب از دست دادن دوستش برای او میماند.همسر بن نیز به خاطر بی توجهی بن او را ترک میکند و میرود.بن تمام نیروی خود را برای آموزش گروه صرف میکند و در این میان یکی از شاگردان او جیک که از قهرمانان شنا هست شروع به شکستن رکوردهای بن میکند بن سعی میکند به لایههای زیرین زندگی جیک وارد شود و…

«بروک» (انيستن) و «گري» (وون) تصميم مي گيرند مثل دو دشمن در خانه جبهه بندي کنند و آن قدر بر مواضع خود پا بفشارند تا شايد يکي از آن دو به شکست اعتراف کند. اما «بروک» سرانجام پي مي برد که در واقع براي تصاحب آپارتمان و متعلقاتش نيست که مبارزه مي کند بلکه اين همه به خاطر نجات رابطه اش با مردي است که زماني او را عشق زندگي خود تصور مي کرده است...

«پنه لوپ ویلهرن» فرزند خانواده ای ثروتمند و متشخص است. اما والدینش او را از کودکی در خانه محبوس کرده و اجازه خروج از منزل را به او نمی دهند. چون پنه لوپ با دماغی بزرگ و شبیه خوک به دنیا آمده و دیگران با دیدن او وحشت می کنند. خانم و آقای ویلهرن این اتفاق را ناشی از طلسمی قدیمی می دانند و تلاش دارند تا شوهری برای دخترشان دست و پا کنند...