
پس از آزادی مشروط از زندان،یک سارق تصمیم می گیرد زندگی ساده ای داشته و بر اساس قوانین زندگی کند.او به زودی به دست افسر عفو مشروط که تشنه قدرت است به زندان باز می گردد.وقتی برای بار دیگر آزاد می شود،او به افسر حمله کرده،اتومبیلش را ربوده و دوباره به زندگی تبهکاری اش باز می گردد...

"سرگرد چارلز رین" از جنگ به خانه بازگشته و هدایای زیادی از طرف مردم شهر به دلیل شجاعت هایش دریافت می کند. تعدادی از ارازل و اوباش حریص قصد دارند مقداری از نقره های او سرقت کنند. در این میان آنها همسر و پسر او را به قتل رسانده و از ناحیه دست مجروحش می کنند. او که قصد انتقام دارد به کمک دوست دوران جنگش "جانی" به دیدار آنها می رود...