

هیمورا کنشین یک ولگرد با گذشته تاریک و خلق و خوی آفتابی است. نه یک رونین، بلکه یک رورونی، او هرگز یک سامورایی نبود، بلکه یک قاتل با نهایت مهارت در بازسازی میجی بود، که در نقطه عطف جنگ به سادگی کنار رفت. سفرهایش او را در یازدهمین سال از دوران میجی به توکیو میبرد، جایی که با یک استاد کندو زن، یک دزد سابق، یک جنگجو و یک دکتر که همه رازهای خودشان را دارند دوست میشود. آنها با هم با دشمنانی که از گذشته تاریکی ظاهر می شوند می جنگند و کنشین نمی تواند از آن فرار کند.

» جیسن « ( آرمسترانگ )، پس از بیست سال، در طلب تاج و تخت پدرش که عموى ناتنی اش، » پلیاس « ( ویلمر ) آن را به یغما برده بود، بر می آید. » پلیاس « براى خلاصى از دست » جیسن ) او را روانه ى یافتن پشم زرین میکند. » جیسن ) همراه دلاورانى یونانى در کشتى آرگو عازم این سفر میشود.


آکیرا تندو با سه سال حضور در شرکت از جهنم، از نظر روحی و جسمی به سر می برد. همه در سن بیست و چهار سالگی. حتی دوستش از حسابداری، سائوری، نمیخواهد با او کاری داشته باشد. سپس، درست زمانی که زندگی شروع به یک ناامیدی بزرگ می کند، این اتفاق می افتد. آخرالزمان زامبی ها در ژاپن فرود می آید! آکیرا که توسط انبوهی از زامبیهای گرسنه احاطه شده است، متوجه میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد... "صبر کنید، آیا این به این معنی است که دیگر مجبور نیستم سر کار بروم؟" اعتراف کن... به مهمانی می پردازی که انگار... به سواحل ژاپن سفر کن... حالا، آکیرا که دیگر کار کابوس وارش را ندارد، موجو خود را بازگردانده است. اجازه دهید لیست سطلی شروع شود!!

۴ دوست آمریکایی برای گزراندن تعطیلات به مکزیک می روند، که در آنجا با یک توریست آلمانی آشنا می شوند و این توریست آلمانی آنها را متقاعد می سازد تا برای پیدا کردن برادر گمشده اش به او کمک کنند. که برادرش آخرین بار همراه با دوست دخترش نزدیک خرابه های مرموزی دیده شده است.....