
« دكتر بن مكنا » ( استوارت ) و همسرش ، « جو » ( دى ) كه همراه پسر كوچكشان براى گذراندن تعطيلات به مراكش رفتهاند ، شاهد قتل يك مأمور مخفى فرانسوى مىشوند كه پيش از مرگش به « بن » مىگويد جاسوسان مىخواهند يك سياستمدار خارجى را در آلبرت هال بكشند . جاسوسان براى ساكت نگه داشتن آنان پسرشان را مىربايند و زن و شوهر در تعقيبشان به لندن مىروند .

مادی، دانشجویی است که روزها به تحصیل و شبها بهعنوان قفلساز فعالیت میکند. در یکی از شبها، زنی مرموز به نام کلر از او درخواست کمک میکند تا در آپارتمانش را باز کند. پس از کمک، مادی متوجه میشود که کلر درباره هویت خود دروغ گفته و او را فریب داده است. این اتفاق مادی را بهطور ناخواسته درگیر ماجرایی خطرناک میکند که ...