
این مرتبه نیز این چهار نفر باید بتوانند در دنیای تغییریافتهٔ زامبیها زنده بمانند. پس از گذشت چند سال، جمعیت زامبیها کمتر شده است و همین موضوع باعث بیحوصلگی شخصیتهای اصلی داستان میشود و به دنبال یک نقشهٔ نجات اساسی هستند. بار دیگر سفر جادهای شخصیتها را شاهد خواهیم بود و البته شخصیتها با نژاد جدیدی از زامبیها مواجه میشوند که از آنها به عنوان سوپرزامبی نام برده میشود که بسیار بزرگتر، قویتر و البته جهندهتر از زامبیهای معمولی قسمت ابتدایی هستند ...

یک راننده اوبر آرام و محتاط به نام استو، کارآگاهی را سوار می کند که به شدت به دنبال یک تروریست خونخوار و سادیست است. طولی نمی کشد که این راننده خود را در میان تجربه های جدید اما خطرناک و وحشتناکی می یابد. حال این راننده در حین اینکه باید از خودش مراقبت کند و عقل و هوشیاری خود را حفظ کند، باید با مسافر خود همکاری کند و رتبه بالای خود در اوبر را حفظ کند...

جیل جانسون دختر دونده ای است که به دلیل خیانت دوست پسرش با او به هم زده است. جیل از طرف خانواده تنبیه میشود و به مدت یک ماه ماشین و موبایل خود را از دست میدهد. او میبایست برای یک شب، پرستاری دو کودک بیمار دکتری که قرار است تا پایان شب با همسرش بیرون از خانه باشد، را بر عهده گیرد. اما در آن خانه تماس های مشکوکی گرفته می شود که معلوم است فرد مزاحم، او را میبیند و حرکاتش را زیر نظر دارد...