
این فیلم بر روی زنی به نام جوآن استنلی تمرکز دارد که در بریتانیا متولد شد اما طرفدار شوروی و حزب کمونیست بود. او در اواسط دهه ۱۹۳۰ میلادی توسط دولت بریتانیا به عنوان یک کارمند دولت استخدام می شود و از طرف دیگر به عنوان یک جاسوس توسط اداره اطلاعات و امنیت جماهیر شوروی یعنی “ک گ ب” به کار گرفته می شود. در این میان، جوآن موفق می شود که اسرار بمب هسته ای را به شوروی منتقل کند. به این ترتیب شوروی توانست که در توسعه سلاح های اتمی خود را به غرب برساند. بعد از این جاسوسی بزرگ، جوآن توانست به مدت نیم قرن به عنوان یک جاسوس کشف نشده باقی بماند…


داستان سریال از سال ۱۹۴۷ میلادی که الیزابت دوم هنوز به تخت سلطنت تکیه نزده و در آستانه ازدواج با پرنس فیلیپ می باشد آغاز می شود. دورانی که سر آغاز افول امپراتوری قدرتمند بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم و تغییرات سیاسی-اقتصادی مهم در دنیای قرن بیستم می باشد. علاوه بر مواجه با این تغییرات الیزابت دوم باید روابط جدیدی را با دفتر نخست وزیری و یکی از قدرتمندترین و زیرک ترین سیاستمداران قرن بیستم یعنی وینستون چرچیل شکل دهد و...


داستان سریال درباره هشت غریبه در سرتاسر دنیاست که به طور ناگهانی از لحاظ احساسی و ذهنی به یکدیگر متصل میشوند و میتوانند یکدیگر را ببینند، بشنوند و احساس کنند، انگار که پیش هم هستند! این هشت نفر که توسط سازمانی تحت تعقیب میباشند، باید به سرعت خود را با این توانایی جدید تطبیق داده و همچنین دریابند که تمام اینها چه معنایی برای آینده بشریت خواهند داشت.


راس پولدارک تصمیم میگیرد برای اینکه به جرم قاچاق محاکمه نشود، دختر مورد علاقه اش الیزابت را ترک میکند و به ارتش ملحق شود. وقتی ۳ سال بعد به خانه بر میگردد متوجه میشود که پدرش مُرده، خانه بزرگ آنها ویران شده، ثروتشان از دست رفته و معشوقه اش به نامزدی پسر عمویش در آمده است. او در راه برگشت به خانه دختری را از کتک خوردن نجات میدهد و او را به عنوان خدمتکار آشپزخانه استخدام میکند، اما همشهریهایش از برگشتن بچه پولدار شهرشان که قصد پس گرفتن موقعیتش اجتماعیش را دارد زیاد راضی نیستند و همین باعث ایجاد بر خوردهایی بین آنها و راس میشود که عواقب ناخوشایندی را برای وی در پی دارد...