یک پسر جوان به نام ساتیاپرم در شهر احمدآباد زندگی میکند. او به دختری به نام کاتا علاقهمند میشود که با تاپان رابطه دارد. بعد از جدایی کاتا و تاپان، ساتیاپرم سعی میکند کاتا را به خودش علاقهمند کند...
ویکرامادیتیا، کف بین بدنام، وقتی با پررانا، یک پزشک آشنا می شود، عشق را پیدا می کند. با این حال، زمانی که او از ازدواج با او امتناع می ورزد و او به بیماری لاعلاج مبتلا می شود، رابطه آنها به مشکل می خورد ...
در هند یک سوء تفاهم باعث بوجود آمدن علاقه بین یک دختر و پسر می شود. پسر باید به همراه خانواده اش تلاش کند تا جواب بله را از دختر و تمام عمو های دختر، بگیرد...