جیانی،نیکولا و آنتونیو در سال ۱۹۴۴ هنگام جنگیدن با نازیها تبدیل به دوستان نزدیک هم می شوند.پس از پایان جنگ آنها که سرشار از خیال هستند سر و سامان می گیرند.فیلم داستان زندگی آنها و رویاروییشان با مشکلات است...
ساباتا، استاد تنفگدار وارد شهر هابسونویل می شود. آنجا توسط شخصی بنام مکنتاک اداره می شود که از شهروندان مالیات می گیرد تا آیندهی شهر را بسازد. اما شاید او قصد فریب دادن مردم را دارد و کار دیگری با پول ها میکند...