یک دلال مواد مخدر پس از خواندن «کتاب مرگ تبتی» به مرگ و تناسخ علاقه مند می شود. او در درگیری با پلیس گلوله می خورد و با مرگ ناگهانی روحش در شهر به پرواز در می آید و سرنوشت دوستان و دشمنانش را نظاره می کند...
یک دلال مواد مخدر پس از خواندن «کتاب مرگ تبتی» به مرگ و تناسخ علاقه مند می شود. او در درگیری با پلیس گلوله می خورد و با مرگ ناگهانی روحش در شهر به پرواز در می آید و سرنوشت دوستان و دشمنانش را نظاره می کند...
تمام ژانر های مربوط به این اثر:
تمام ژانر های مربوط به این اثر:
دیدگاه کاربران نمایش تمام دیدگاه ها
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
سینما چیزی نیست جز رویا، رویایی که هرکدام از ما لحظه ای کوتاه پیش از خفتن و لحظه ای کوتاه پس از بیدار شدن، مشاهده اش می کنیم...
این فیلم نمونه بارز این گفته فلینی است. سینمایی که انسان را به یک مدت طولانی، هفته ها و شاید هم ماه ها! به خلسه می برد. سینمایی که ذهنیت و ناخودآگاه انسان را مسخ و دگرگون می کند. سینمایی که تخیل انسان را به حد دیوانه کننده ای تقویت میکند. به طوری که میتوانید چشمانتان را ببندید و بر فراز شهر تان به پرواز درآیید. یا اینکه چشمانتان را ببندید و به گذشته سفر کنید. پدر یا مادرتان را که خیلی قبل تر، از دنیا رفته اند از نزدیک ببینید و حس کنید. و یا اینکه ...
سینمایی که بعد از مدت کوتاه، از ذهنتان خارج نشود. بلکه برای همیشه آن لحظات سینمایی را در ذهنتان هک کند!
سینما چیزی نیست جز یک رویا... سینمای واقعی سینمایی ست که از واقعیت فاصله بگیرد و به سمت رویا و تخیل حرکت کند...
چه فیلم فوق العاده ای...تنها ایرادش اینه که باید به جای ۲ ساعت و نیم , دو روز و نیم طول می کشید تا از این هم دیوانه تر بشیم...
گسپر نوئه واقعا یک نابغه ـست یا دیوانه ی تمام عیار؟ اون از Irreversible ۲۰۰۲ و این هم از ورود به پوچی
همه چیز این فیلم فوق العاده بود.سحر و جادوی تمام و کمال.فارق از اینکه چه قدر به تبلور روح در جسمی دیگر اعتقاد داشته باشیم به خاطر فرم خارق العاده و فیلم برداری و رنگ آمیزی فیلم وارد دنیایی دیگه می شیم.دنیای هپروتی که نوئه ی روانی ما را بهش دعوت کرده.
صحنه های رنگارنگ و حرکات عجیب و غریب دوربین به خصوص دم کاباره و روی پشت بوم یادآور بازگشت ناپذیر ِ نوئه و بردمن ِ ایناریتو بود برای من(مثلا جایی که نورتون و استون بالای ساختمون حرف می زنن در مقابل صحبت اسکار و لیندا)
جالبه که نام هتل داخل این فیلم نام فیلم هست که نوئه ۶ سال بعد می سازه و سر و صدا می کنه...!
اسپویل...
مدت طولانی فیلم به نظر من برای همذات پنداری بیننده با روح و روان فیلم هست.در اوایل فیلم صحبت های الکس راجع به اون کتاب مردگان بوداییسم کمک زیادی به بیننده برای ورود به دنیای شگفت انگیز فیلم میشه و به نوعی بهش نخ اصلی را میده... و... در آخر...سفر اودیسه وار اسکار و تبلور روح او در قالب فرزند خواهرش تا پای قولش مونده باشه و لیندا را ترک نکنه...
معنای فیلم ورود به پوچی میباشد یا به عبارتی ورود به کلوپه ووید که حرفه ی کارگردان رو به نمایش میزاره چرا که اسمه فیلم دارای دو معنی است و اینکه واقعا کدام معنی لایقه این فیلم است یکی از شبهاته عظیم بیننده های این فیلم است.
اولین تصویری که در شروع فیلم میبینیم ورود میباشد که یعنی ابتدای داستانه ما یا فیلمه ما از اینجا شروع میشه و اسکار به آسمان نگاه میکنه که هواپیمایی در حاله حرکت است و اسکار صدای خواهرش میزنه و میگه :
دوست دارم ببينم توکيو از اون بالا چه شکليه؟
خواهرش جواب میده نمیدونم.یعنی دودله که اینکار رو دوس داره یا نه.
وقتی برادرش دلیل رو میپرسه ،لیندا میگه میترسه.
اسکار میگه از چی؟
خواهرش میگه از مردن.
اولین چیزی که بیننده به ذهنش خطور میکنه اینه که علته ترسه لیندا اینه که میترسه توی هواپیما باشه و هواپیما سقوط کنه و بمیره و به درونه پوچی گرفتار بشه.
اسکار در خوابش در یکی از حالت های وجودش یا در یکی از دنیا های موازی اش در سنه کوچکی با مادرش در حال صحبت کردن است با این نکته که مادرش حامله است و لیندا را در شکمه خود دارد ،دلیله حامله بودن مادرش هم این است که لحظاتی قبل از اینکه کارگردان صحبته اسکار و مادرش را نشان دهد،
تمرکزه فیلم بر روی مکیدنه شیرِ مادر و جنین در رحم بود.صحبتِ اسکار و مادرش چنین میباشد :
اسکار :
مامان، وقتي بميری چه اتفاقي ميوفته؟
مادرش :
من هميشه پيشت خواهم بود
هميشه مراقبت خواهم بود
از آسمون مراقبت خواهم بود
مادرش بهش قول میده که اگر بمیره از آسمان (بالا) مراقبش خواهد بود پس نتیجه این میشود که کسانی به بالا(آسمان) میروند مرده اند و در آسمان از دیگران مراقبت خواهند کرد و چنین حرفه مادر بر لیندایی که در رحمش است تاثیر خود را بر روی ناخود آگاهِ دخترش میگذارد و باعث میشود که لیندا دوست نداشته باشد زمین را از بالا تماشا کند چون بالا بودن برابر است با مردن .
لیندا خودش هم متوجهِ چنین چیزی نشد و فکر میکرد که دلیله ترسش سقوطِ هواپیما و مردنش است.
جالبه خودش هم اولش گفت نمیدونم!
یعنی خودشم گیج شده بود و نمیدونست واقعا چرا میترسه از بالا زمین رو نگاه کنه!
بعدش بخاطره سرد بودنِ هوا میرن داخل خونه و اسکار کتابی در موردِ تناسخ به خواهرش میده و میگه الکس بهش این کتاب رو داده بوده.
لیندا ،برادرش و الکس رو عملی خطاب میکنه در حالی که برادرش زیر بار نمیره و در مورد خودش میگه من یه عملی نیستم!
لیندا موقع رفتن میگه میبینمت و اسکار هم چنین جوابی رو به او میده.
اسکار در رو قفل میکنه و هی با خودش میگه چرا به من گفت من یه عملی هستم و این که من یه عملی نیستم.
اینجای فیلم دقیقا جنبه ی خواب رو داره و بار ها شده در خواب خیلی اتفاق های تعجب برانگیز رخ میده که دلیلش رو نمیدونیم ولی در امتدادِ اون اتفاق واقع میشویم!خوب مد نظر داشته باشید این فیلم جنبه های مختلف دارد که یکی از آنها خواب است و جنبه های دیگری توهم،واقعی،حقیقی در این فیلم وجود دارد که در ادامه به همه جنبه ها خواهیم پرداخت.
پس از قفل کردنِ در اسکار لامپ رو خاموش میکنه و در حالی که کلمه ورود جلوی چشمش است دی ام تی میخواهد بکشد.
لحظاتی قبل از کشیدن در پشت فیلم صدای آمبولانس میاد که نشونه بدیومی است و اینکه به خودش میگه من بیهوش نمیشم چون قبلا ازش مصرف کردم.
دقت کنید در هنگامِ روشن کردنِ فندک ،صدای استارت ماشین خواهد آمد یعنی وارد شدن.
پس از کشیدن،یک سری اشکال پیچیده را درک خواهد کرد و سپس روحش از بدنش جدا میشود و اشکالی جدیدتری را تجربه میکند که یکدفعه تلفنش زنگ میخورد و فردی بنام ویکتور به اسکار میگوید در کلوپ ووید منتظرش است که برایش مواد ببرد!
دقت کنید که اسکار با کشیدنه این مواد بیهوش شد در حالی که قبلش گفت بیهوش نمیشم چون میدونم قبلا استفاده کردم!
در حالی که دی ام تی پس از مصرف قطعا انسان رو بیهوش میکنه.پس چیزی که قبلا مصرف کرده بوده چیزی غیر از دی ام تی بوده که خاصیته بی هوش کنندکی نداشته و در ادامه خواهیم گفت که چه مصرف کرده بوده!
ویکتور شب قبلش فهمیده بود که اسکار با مادرش رابطه جنسی داشته و کینه از او به دل میگیره ولی اسکار هنوز متوجه ی این کینه نشده بود.
اسکار درخواست ویکتور رو قبول میکنه و چهره ی اسکار کاملا عادیست و در آیه که چهره اش را دیدیم اصلا معلوم نبود که دی ام تی مصرف کرده است.وقتی داشت خودش را در آینه نگاه میکرد که با صدای ترس ،استرسِ گیر افتادن تمام وجودش را گرفت و ترسی که پلیس باشد!
در راباز کرد دوستش الکس بود که به خانه او آمد.
پس از گفت و گو در آخر الکس بطری آب رو برمیداره و حرکت میکنند .
الکس به اسکار میگه وقتی بمیری کله زندگیت رو میبینی و از جسمت جدا بشی و تمام اتفاقات اطرافت روببینی.
همه چیز رو میتونی بشنوی.
بعدش نور هایی به رنگ های مختلف خواهی دید،این نور ها تو رو به حالت های دیگرت میبرن.در آخر میگه چون ادم ها دوس دارن این دنیا رو ترک نکنن سفر بدی رو در پیش دارن که سفر بد با تبدیل شدن ترس ها به واقعیت شروع خواهد شد.جالبه تا اسم ترس رو میاره ،اسکار هم ترس رو حس میکنه!چه جالب.
مانند خواب ،دقیقا حسی که داریم خیلی قوی تر از وقتیه که بیداریم.الکس میگه بعدش ادم ها رو میبینی که در حال عشق بازی هستن و نوری ازشون خارج میشه و تو به سمت هرکدام از این نور ها که خواستی نزدیک میشوی و وارد رحم میشوی و روحت در یک جسم دیگر تجلی پیدا میکنه و داستان تمام میشود،اگر دقت کرده باشید تا این جای کار همه حرف های الکس به حقیقت میپیوندند گویی که او هرچه بگوید ذهنِ اسکار آن را تداعی میکند و در ادامه الکس میگه نمیتونه برای دیدنه خواهره اسکار صبر کنه و اینکه خیلی خواهرش جواب است.اول اینکه این کلمه جذاب بودنِ لیندا در ذهنِ ناخود آگاه اسکار ثبت میشه و باعث میشه در آخر فیلم وارد رحم خواهر خود بشود البته کارگردان با زیرکیه تمام ،یک دلیل دیگر هم به ما نشان میدهد که چرا اسکار وارد رحم خواهره خود شد همینجور که در حال حرف زدن هستند از کنار یک ماشین متحرک که بالایش یک بلند گو است رد میشوند،جالب است که صدای این بلند گو با اینکه هر چه بیشتر از اسکار دور میشود ولی صدایش قدرت بالای خود را حفظ میکند!
چنین چیزی ما را یادِ خواب می اندازد.
الکس ،اسکار رو بخاطر سکس با مادرِ ویکتور سرزنش میکنه و بهش میگه حد اقل بجاش با یه ژاپنی سکس میکرد!
این فکر یک ثانیه از ذهن اسکار گذشت و کافی بود تا اینکه در یکی از دنیا های موازی اش در خوابی ببیند که در حال سکس با یک دختر ژاپنی میباشد و چنین چیزی رو فقط بیننده متوجه خواهد شد نه اسکار،چرا که متوجهه ذهنِ ناخودآگاه ما نسبت به خود بسیار بسیار کم است.
بعدش به اسکار در مورد دانورا توضیح میده و میگه چیزیه که در صورت مصرف همه اتفاق های اطرافت میتونه توهم باشه و دو هفته بعد متوجه چنین چیزی بشی!
از آنجایی که همه حرف های قبلیه الکس برای اسکار در ادامه فیلم رخ میدهد پس گفته ی الکس در مورد داتورا هم باید برای اسکار رخ داده باشد.
در ضمن نهایته صحبته الکس در مورده توهمه داتورا است که دوربین همزمان کلوپ ووید رو نشون میده و این میشه نقطه اتصال داتورا و پوچی ای که اسکار به آن گرفتار شده است.
پس وارد فاز جدید فیلم به نام توهم میشویم ،دقت کنید که جنبه های مختلف فیلم رو قاطی نکنید چون از هم مجزا هستند.
در اواخره صحبت های پنجره ی بالای کلوپ رو نگاه کنید و خواهید دید که کارگردان سایه ی ویکتور رو نشون میده که داره بیرون رو دید میزنه و منتظره که اسکار بیاد و به شخصی یا اشخاصی یا پلیس ها خبر بده!
چون ویکتور بخاطر کینه اش برای اسکار طله گذاشته بود.
خلاصه در نهایتِ صحبت های الکس ،این جمله رو میگه :
وقتی خواستم ببوسمش،یهو ناپدید شد.
اون اصلا وجود نداشت!
دقیقا بعد از این دیالگ میرسن به کلوپ و کارگردان روی صفحه کلمه
The Void
رو نشون میده. پس این کلوپ و هر چی که توشه و اتفاق میوفته و دنیایی که اسکار الان توشه طبق حرف های الکس، توهمی بیش نیست!
اسکار میره داخل کلوپ و موقع اینکه پلیس میاد براش،میره درون دست شویی و در رو قفل میکنه و شروع میکنه به ریختنه مواد به درونه دست شویی و سپس میخاد با ضربه پنجره رو باز کنه که نمیتونه!
بعدش به پلیس ها میگه من اسلحه دارم و فلان بهمان که یهو یکی به اسکار شلیک میکنه و بیننده فکر میکنه که دلیله تیر خوردنه اسکار این بوده که اسکار بقیه رو با داشتنه اسلحه تهدید کرده در حالی که کارگردان در حالته دیگه ای از وجود اسکار به ما نشون میده که حتی اگه اسکار نگه تفنگ داره هم بازم بهش شلیک میشه پس کسی که بهش شلیک کرده بوده حد اقل پلیسِ با انصافی نبوده چون در هر صورت به اسکار شلیک میکرد.
وقتی اسکار داخل دست شویی هست و اوضاع بهم ریخته است،کسی که به اسکار توی اون هیرو ویری شلیک میکند ممکن است سه نفر باشد :
۱-ویکتور یک آدمه عادی یا یک پلیس را اجیر کرده باشد که در اون موقعیت به اسکار شلیک کند.
۲-خوده ویکتور به اسکار شلیک کرده باشد.
سپس اسکار میمیره و روحش چیز هایی رو تجربه میکنه و میبیند.
وقتی لیندا با ماریو در حال سکس است ،الکس برای لیندا خبر مرگ اسکار را میگذارد و چند ثانیه بعدش دقیقا در ثانیه
۰۰:۳۸:۳۵
سایه ی اسکار را خواهیم دید!
پس اینجا اسکار محدود به جسم میشود در نتیجه روحش از بدنش جدا نشده ،چون روح سایه ندارد!
در نتیجه این سایه یا در خوابه اسکار دیده شده یا در توهماتش.
در ادامه فیلم خواهیم دید که اسکار و لیندا در سم کوچکی با هم پیمان خونی میبندند که تا همیشه با هم باشن و لیندا به اسکار میگه اگه مردی چی؟
اینجا شاهکاره کارگردان رو خواهیم دید.
اسکار جواب میده :
پیشت برمیگردم.
این یکی از دلایله دیگه ای بود که اسکار در انتهای فیلم وارد رحم لیندا میشه تا پیشه اون برگرده هرچند خودش متوجه چنین چیزی شاید نشه ولی ما که بیننده ایم متوجه شده ایم.
وقتی الکس اسکار رو پیشه برونو میبره خواهیم دید یه نفر کناره برونو بیهوشه!
کارگردان میخواد بگه چه معلوم که خ.ده اسکار هم الان مثل اون بیهوش نباشه و هر چیزی که میبینه چیزی جز وهم و خواب نیست.
اگر رونده فیلم رو ادامه بدیک اسکار در وسط های فیلم برای اولین بار برونو به اسکار دی ام تی میده و اسکار با کشیدنش هیچ چیزیخاص و متفاوتی رو حس نمیکنه !
یعنی چیزی که برونو به اسکار داده بوده دی ام تی نبوده و داتورا بوده است.
و در اخر فیلم اسکار به صورته نوزادی وارده نوری خواهد شد!
و کارگردان بعد از این نور رو نشون نمیده و به فیلم پایان میده و تحلیل رو به عهده ما میزاره.
طبق چیز هایی که گفته شد ،در آخر فیلم با ورود به نور و پایان داستان ،اسکار خوابش یا توهماتش پایان خواهد یافت و متوجه زندگیه واقعی و حقیقیه خود خواهد شد.
نکات قابل توجه در فیلم :
۱-اسکار وقتی میخواد در ابتدای فیلم دی ام تی بکشه پیشه خودش میگه برونو چرا اینو بهش داده! و میگه لابد میخواد براش ساک بزنه.
فرده بیهوشی که در کناره برونو دیدیم دلش برای مادرش تنگ شده بود و برونو پسره رو با مواد به عالمی که پسره میخواست یعنی عالمی که مادره پسره توش بوده برد و حتما در ازای چنین کاری میخواد براش ساک بزنه !
در نتیجه اگر خود را جای برونو بگذاریم و به قضیه نگاه کنیم این میشود که اسکار دلش برای خواهرش تنگ شده و هزینه سفره خواهرش رو نمیتونه جور کنه که با موادی که برونو به اسکار داد،او در توهماته خود یک عملی شد(جالبه خودش هم نمیدونست چرا خواهرش داره بهش میگه عملی!یا اینکه نمیدونست که برونو چرا به او دی ام تی داده(در نظر داشته باشید که برونو شبه قبلش به اسکار موادی رو الکی به اسمه دی ام تی به اسکار داد و اسکار اون مواد رو مصرف کرد ولی بیهوش نشد واسه همین اوله فیلم فکر میکرد که نباید بیهوش شود در حالی که بیهوش شد!پس شبه قبلش داتورا زده بوده.) در حالی که اگر ما جای برونو باشیم اسکار را بیهوش در کنار خود مانند اون پسری که دلش برای مادرش تنگ شده بود خواهیم یافت و اینکه برونو موقعیت رو برای اسکار به وسیله با مواد جوری فراهم کرد که اسکار در توهماتِ خود بتواند خواهره خود را ملاقات کند و در عوض اسکار برای برونو کاری انجام دهد!
شاید آن کار ساک زدن برای برونو باشد ...!
۲-اسکار در توهماتش هی دوس دارد خواهرش خود را به او بچسباند و گوشه او را بخورد و لیس بزند و اینکه با هم عشق بازی کنند!
کار به جایی میکشد که ذهن ناخود آگاهِ اسکار،لیندا رو وادار به این میکنه که بخواد لب های اسکار رو بخواد بوس کنه ولی ذهن خود آگاهه اسکار مانعِ چنین بوسه ای میشود و اسکار بر خجالتش درونه خواب نمیتواند مقاومت کند.
وقتی ماریو در حال سکس با لیندا بود،وجودِ اسکار برای لحظاتی وارد جسمه ماریو میشه و حواس های ماریو رو به طور دقیق حس میکنه و لذت میبره از سکس با خواهرش!!!
لیندا پس از حامله شدن از ماریو، در یکی از سکانسِ فیلم میبینیم که با قرص خود کشیِ ناموفق داشته است و همین امر موجب میشود که او بچه اش را از دست بدهد.علته خودکشیه لیندا (مردنه)برادرش بود!!!
چه جالب.
اسکار باعث کشته شدنه بچه ی ماریو شد.
چنین چیزی مارو یادِ ابتدای فیلم می اندازد که اسکار به الکس میگه که اگه لیندا از ماریو حامله بشه اون بچه رو خواهد کشت و چنین هم شد و علته مرگه اون جنین شد.
در ضمن معنای فیلم هم بدون هیچ ایهامی این میشود :
ورود به پوچی.
بعد از فیلم جاده مالهاند ساخته دیوید لینچ این فیلم تاثیر گذارترین فیلمی بود که تا حالا دیدم. این دوتا فیلم مثل مواد هستن برام /m
چند وقته درگیر اینم که کجاش شاهکار بود ؟! هیچ چیز جالب یا چیزی با مفهومی خاص تو فیلم وجود نداشت!
یا مثلاً خیلی دوست دارم بدونم اون دوست عزیزی که دیوید لینچ رو با گاسپار نوئه در یه سطح میدونه چی توی گاسپار دیده؟
کجای این فیلم شبیه به شاهکار های دیوید لینچ بود ؟؟؟
امتیاز من به فیلم:
۱۰ / ۶.۵
حیف وقت. واقعا حیف. هیچ نکته خوبی تو این فیلم وجود نداشت. آشغال ترین فیلمی که تا حالا دیدم. پورن ژاپنی بی کیفیت ارزشش از این فیلم بیشتره :| ۱ هم زیادیه واسش :|
هنگام مشاهده فیلم سه بار خوابم برد :)
واقه عن شاهکاره
هیچ قرص خوابی همچین قدرتی نداره
:))))
مزخرف و ديگر هيچ.