گروه موسیقی ایمپیلد رکتوم در زندان است اما وقتی پدر گیتاریست بیمار میشود و خانه و کسب و کار خانوادگیشان در معرض تخریب قرار میگیرد، باید فرار کنند. آنها پیشنهادی برای بازی در یک جشنواره بزرگ دریافت میکنند اما به دلیل زندانی بودن و آمادگی نداشتن، این پیشنهاد را رد میکنند.
یک معدنچی سیارکی که پس از فرود اضطراری روی یک سیاره بیگانه، باید راه خود را از میان زمین ناهموار و خشن پیدا کند. در این مسیر، اکسیژن او تمام میشود و موجودات عجیبی به تعقیب او میافتند. هدف او رسیدن به تنها بازمانده دیگر است.
«خاننه» که دچار یک جدایی شده و بسیار ناراحت است، با دوستانش که او را تشویق میکنند تا با حقیقت روبهرو شود و ادامه دهد، سفر خود را در سراسر پنجاب آغاز میکنند تا به به آرامش دلخواهش دست یابد...