
یک شب که متین از نوشته های خود ناامید شده بود، به یک بار می رود و در آنجا با دختری به نام دویوگو آشنا می شود. پس از اینکه شب را در کنار یکدیگر سپری می کنند، دویوگو قبل از اینکه متین بیدار شود آنجا را ترک می کند و یک نامه برای او می گذارد. پس از ملاقات بعدی آنها متین کنجکاو می شود تا بیشتر درباره ی دختر بداند و به همین خاطر او را دنبال می کند و چیزی که مشاهده می کند باعث ایجاد یک عشق ابدی بین آن دو می شود...

آرتور جوان حقه باز و بیکاری است که یک ثروت میلیون دلاری را به ارث برده است. اما این ثروت زیاد در صورتی به دستش می رسد که او با کسی ازدواج کند که خانواده برایش انتخاب خواهند کرد آما آرتور میخواهد با دختری ازدواج کندکه از یک خانواده ی سطح پایین کارگری است و حالا او باید از تمام حقه هایش استفاده کند تا هم دختر مورد علاقه اش را به دست آورد و هم میراث چند میلیون دلاری را...

دیوید فیلمنامه نویس جوانی است که بنا به دلائل کاری مجبور می شود تا با همسرش اِمی ، به محله ایی در پایین ترین نقطه شهر نقل مکان کند تا مدتی را در آنجا سپری کنند. اما محله ایی که این زوج به آن قدم می گذارند مملوء از انسانهای ناآرامی است که جنگ و جدل عضوی جدایی ناپذیر از زندگی آنها به حساب می آید. در این وضعیت رابطه دیوید و اِمی به دلیل اختلاف بر سر زندگی در این مکان بالا می گیرد و ...