
داستان زندگي واقعي ديتر دنگلر (کریستین بیل) خلبان جنگنده نيروي هوايي آمريکا که در اولين پرواز عملياتي خود بر فراز لائوس، سقوط کرده و اسير مي شود. امتناع وي از امضاي انزجار نامه اي عليه ارتش آمريکا موجب فرستاده شدن وي به بازادشتگاهي کوچک در ميان جنگل مي شود. جايي که گروه بسيار کوچکي از اسرا حدود ۲ سال در آنجا زنداني بوده اند، ولي ديتر قصد اقامتي طولاني در چنين مکان مخوفي را ندارد. نقشه وي براي فرار از سوي تني چند به دليل مخاطرات فراوان با استقبال روبرو نمي شود. اما يکي از زنداني ها به نام مارتين ديون موافقت خود را براي اجراي نقشه فرار اعلام مي کند. ولي اين فقط يک آغاز است...

در اوايل دهه ۱۹۷۰ نيکلاس گاريگن، دکتر اسکاتلندي جواني براي کار به روستايي در اوگاندا مي رود. در آنجا با رئيس جمهور جديد، ايدي امين، آشنا مي شود که عصر طلايي تازه يي به آفريقايي ها نويد مي دهد. گاريگن جذب حرف هاي او شده و خيلي زود تبديل به نزديک ترين مشاور و پزشک خصوصي ايدي امين مي شود. اما با شروع کشتارهاي ديوانه وار در اوگاندا که کشور را به سوي شورشي خونين مي برد، سرشت واقعي امين بر گاريگن آشکار شده و...

سال ۱۹۵۸. «دیان اربوس» (نیکل کیدمن) زنی تنها و افسرده است که با شوهر و دو دخترش زندگی می کند. شوهرش یک عکاس است و دیان بعنوان دستیار او مشغول کار است. زمانی که «لیونل سوینی» (رابرت داونی جونیر) مردی مرموز با نوعی بیماری که باعث میشود موهای بدنش بشدت رشد کنند، به همسایگی آن ها می آید، دیان جذب این مرد می شود و ...

«جرج ريوز» (افلک) بازيگر متوسطي بود که با مجموعه ي تلويزيوني «سوپرمن» به شدت مورد استقبال قرار گرفت و سرانجام ستاره شد. اما در شانزدهم ژوئن ۱۹۵۹، خبر مرگ «ريوز» که بر اثر اصابت گلوله جانش را از دست داده بود، همه را تکان داد. پليس بلافاصله علت مرگ را خودکشي ذکر کرد، ولي مادرش (اسميت) قضيه ي خودکشي پسرش را باور نکرد...