
این فیلم در مورد یک دانشجوی تازه وارد بنام «متیو» است که در یک آسانسور، در حالی که برق ها قطع شده است، دختر رویاهایش را ملاقات می کند. متیو هیچ گاه چهره ی او را نمی بیند، اما عاشقش می شود. بعد از این ماجرا، تنها چیزی که متیو می داند این است که دختر رویاهایش در یک خوابگاه با ۱۰۰ دختر دیگر زندگی می کند، و او تصمیم می گیرد که هرطور شده او را بیابد...

«نووالي نيشن» (پورتمن) هفده ساله، که از دوستش «نووالي جک» (برونو) باردار است، از خانه فرار مي کند و هم راه با «ويلي» از زادگاهش در تنسي به سمت ايالت پررزق و برق کاليفرنيا مي رود. در راه و در يک بازار در سکوياي اوکلاهما، «بيلي» جا مي زند و «نووالي» را در يکي از شعبه هاي فروشگاه بزرگ وال مارت به حال خود رها مي کند...

«ویلیام تاکر» (گرانت) در محله ی ناتینگ هیل (غرب لندن) کتاب فروشی دارد. یک روز «آنا اسکات» (رابرتس)، ستاره ی امریکایی که به لندن آمده تا در فیلمی بازی کند، در حال گشت و گذار وارد مغازه ی «ویلیام» می شود و کتابی می خرد. اما ارتباط این دو که قاعدتا باید در همین جا تمام شود، ادامه پیدا می کند و پس از چندی به رابطه ای عاطفی تبدیل می شود…