
هیل ولی، سال ۱۹۸۵٫ «مارتی مک فلای» جوان (فاکس) نزد «دکرت امت براون» (لوید)، مخترع دیوانه، می رود که می خواهد ماشین زمانی را که ساخته، آزمایش کند. ماشین زمان به کار می افتد، ولی «براون» با رگبار مسلسل چند تروریست لیبیایی کشته می شود. «مارتی» نیز با ماشین زمان فرار می کند و به ۱۹۵۵ می رود.

شاتلی که برای تحقیق بر روی ستاره دنباله دار هالی عازم فضا بود، با خود نژادی از خونآشام های فضایی را به زمین می آورد که به سرعت بیشتر مردم لندن را تبدیل به زامبی می کنند. اندک بازماندگان لندن اقدام به دستگیری زنی بیگانه و زیبا می کنند که به نظر مسئول همه اتفاقات است...

گروه کوچکي از موجودات فضايي خانه اي را در فلوريدا اجاره مي کنند و تعدادي محفظه ي «پيله» مانند را از بستر دريا بالا مي کشند. در اين «پيله» ها اجسام خشک شده ي موجودات فضايي ديگري قرار دارد که حالا با تجديد حيات به سياره شان منتقل خواهند شد. در اين بين تعدادي سالمند از استخر سرپوشيده ي همان خانه استفاده مي کنند. و در کمال شگفتي احساس مي کنند که جوان شده اند...