

داستان بر رابطه بین ریوتو کاشیما، یک طرد شده اجتماعی غمگین، و رونا شیراکاوا، یک دختر محبوب در مدرسه متمرکز است. رابطه آنها زمانی شروع می شود که ریوتو باید از رونا به عنوان بخشی از بازی باخت بخواهد بیرون بیاید، و او پس از گفتن "خب، بالاخره من در حال حاضر آزاد هستم" با او بیرون می رود. آنها حلقههای اجتماعی کاملاً متفاوت و سرگرمیهای کاملاً متفاوتی دارند، اما همانطور که با یکدیگر معاشرت میکنند، شروع به تشخیص و حتی پذیرش این تفاوتها به عنوان چیزی برای پیوند میکنند.


بشریت مدتها در هماهنگی با جادوگران زندگی می کرد، اما یک انقلاب علمی پیشرفته، قدرت یک جادوگر را غیر ضروری کرده است. با تسلیم شدن در برابر کینه و ترس، بزرگترین ملت جهان یک شکار بی رحمانه جادوگران را آغاز می کند و همه جادوگران را از سرزمین حذف می کند. آدونیس، شاگرد یک جادوگر، پس از اینکه مجبور به تماشای مرگ معلم محبوبش می شود، از امپراطوری که همه چیز را از او گرفته بود قسم می خورد که انتقام می گیرد.


داستان در مورد چیسه هاتوری میباشد که یک عمر زندگی را به غفلت و بدرفتاری و بدون عشق گذرانده است. به دور از گرمای وجود خانواده، او سهم خود از سختی ها و بحران ها را به دوش کشیده است. درست زمانی که به نظر امیدی باقی نمانده، رویارویی سرنوشتسازی منتظر اوست. زمانی که مردی با سر جانور به همراه قدرتهای عجیب، او را در حراج برده خریداری میکند. زندگی چیسه دیگر مانند قبل نخواهد بود.


Shadowbrokers کسانی هستند که مورد توجه قرار نمی گیرند و خود را به عنوان افرادی غیرقابل توجه نشان می دهند، در حالی که در حقیقت، آنها همه چیز را از پشت صحنه کنترل می کنند. سید بیش از هر چیز میخواهد شبیه آن کسی باشد و چیزی به کوچکی واقعیت کسلکننده سر راه او قرار نمیگیرد! او هر شب مخفیانه تمرین میکند و برای رسیدن به قدرت نهایی خود آماده میشود - فقط برای اینکه سرنوشت خود را با یک تصادف رانندگی خطرناک (و در عین حال مرگبار) انکار کند. اما وقتی او در دنیای دیگری از خواب بیدار می شود و ناگهان خود را در راس یک سازمان مخفی واقعی می بیند که در سایه ها با شر مبارزه می کند، در نهایت فرصتی پیدا می کند تا تمام فانتزی های هذیانی خود را عملی کند!


استاد جاسوس گرگ و میش در کاری که میخواهد مخفیانه در مأموریتهای خطرناک به نام دنیایی بهتر انجام دهد، بهترین است. اما زمانی که او وظیفه نهایی غیرممکن را دریافت می کند - ازدواج کند و بچه دار شود - ممکن است بالاخره در سر او باشد! گرگ و میش کسی نیست که به دیگران وابسته باشد، کارش را برای او انجام میدهد و همسر و فرزندی را برای مأموریتش برای نفوذ به یک مدرسه خصوصی نخبگان به دست میآورد. چیزی که او نمی داند این است که همسری که انتخاب کرده یک قاتل است و فرزندی که او به فرزندی قبول کرده یک تله پات است!


ایساکو هرگز نخواست که دختر یک رئیس یاکوزا باشد، اما زمانی که پدر و مادرش در یک تصادف رانندگی در ۵ سالگی جان باختند، پدربزرگ گانگسترش او را پذیرفت و او را به عنوان عضوی از قبیله بزرگ کرد. ایساکو پس از سالها دوری از همکلاسیهایش به دلیل روابط خانوادگیاش، سرانجام آماده است تا اولین دوره دبیرستان خود را انجام دهد، یک زندگی عادی داشته باشد و حتی شاید عشق پیدا کند... تا اینکه خدمتکار خانواده وفادار و قیم فداکار ایساکو، ۲۶- کیای یک ساله درست در کنار او وارد دبیرستان می شود و عهد می بندد که از او در برابر همه موارد فوق محافظت کند! حالا او یک زره زنجیر کش و تپانچه دار شوالیه درخشش(؟) برای مقابله با آن دارد، و علاوه بر آن در دبیرستان مشغول به کار است؟ یک خانم جوان چه کار کند؟!