
مولی و کارل زوج جوان و خوشبختی هستند که بتازگی با هم ازدواج کرده اند و پس از ماه عسل به خانه شان باز می گردند. کارل پس از بازگشت بلافاصله متوجه می شود یکی از دوستان صمیمی اش به اسم رندی دوپری اخیراً شغل، خانه و اتومبیل اش را از دست داده است. کارل بدون اینکه با مولی مشورت کند به رندی پیشنهاد می دهد که موقتاً در خانه آنها اقامت کند...

«ناچو» (بلک) مرد جواني است که در صومعه اي در مکزيک بزرگ شده و حالا همان جا آشپزي مي کند. او نقابي به چهره مي زند و شنلي بر دوش مي اندازد تا در مسابقات کشتي کچ محلي شرکت کند و جايزه ي ۲۰۰دلاري اش را ببرد و به کمک آن بتواند براي بچه ها غذاهايي بهتر و براي خودش اعتبار دست و پا کند...