
بعد از اتفاق هایی که برای گانزو روی داد او فهمید که یک سری رفتار عجیب و غریب پیدا کرده است بعد دریافت که یک بیگانه است و خواست تا با بقیه بیگانگان که خود هم فکر میکرد از همان نوع است ارتباط برقرار کند اما توسط یک سازمان محرمانه منعصب دولتی به بهانه اثبات وجود زندگی فرا زمینی دستگیر شد. از آن رو کرمیت و یک باند برای نجات گانزو دست به کار شدند و ...

«آستين پوئرز» (مايزر)، عکاس مد، مقيم لندن پر تحرک و امروزي و مأمور آژآنس جاسوسي معتبر بين المللي در دهه ي ۱۹۶۰ که اکنون در دهه ي ۱۹۹۰ اعتبارش را از دست داده، مطلع مي شود نابغه ي جنايت و همزاد او، «دکتر شيطان» (مايزر) راز جذابيت او را دزديده و به عنوان آخرين نقشه ي شيطاني به سال هاي دهه ي ۱۹۶۰ برگشته؛ بنابراين «پوئرز» هم براي به دست آوردن دوباره ي جذابيتش، بايد در زمان به عقب برگرد.


داستان دربارهٔ یک گربهٔ آبی رنگ شنگول و تنبل به نام اوگی است که بیشتر وقتش را به تماشای تلویزیون و آشپزی میگذراند و تلاش میکند زندگی آرامی داشته باشد اما سه سوسک مزاحمی که در خانهٔ او زندگی میکنند تا آنجا که میتوانند او را آزار میدهند، این سوسکها که ژویی، دیدی و مارکی نام دارند (نام آنها از نام اعضای یک گروه معروف پانک راک به اسم رامونز گرفته شدهاست) بیشتر گاهها به غارت غذاهای موجود در یخچال مشغولند و همیشه از ویران کردن زندگی اوگی لذت میبرند