
«تورکيش» (استيتم) و «تامي» (گراهام) از بوکسوري ايرلندي به نام «ميکي» (پيت) مي خواهند تا در يک مسابقه ي مشت زني شکست بخورد. از طرف ديکر يک گنگستر روسي، «باريس» (سره بدزيا) که از گنگستري يهودي «فرانکي» (دل تورو) مي خواهد که از طرف او روي مسابقه شرط بندي کند و در عين حال از صاحب يک مغازه ي گرويي نيز مي خواهد تا با هم دستان کودنش پولهاي شرط بندي را بدزدند...

مارسی، ۱۹۲۵٫ بوکـسوری به نام «آلن» (وان دام) مردی است که با زنان بسیاری رابطه دارد، اما اشتباهی که مرتکب می شود این است که با «کاترینا»،محبوبه ی یکی از اراذل و اوباش معروف رابطه برقرار می کند. «آلن» برای نجات زندگی اش و برای این که مدتی طولانی از محیط دور باشد، تصمیم می گیرد به لژیون خارجی فرانسه در شمال افریقا بپیوندد…

«مارک رنتن» (گره گور)، جوان زبر و زرنگ و باهوش و با مزه گاه کاملا بي خيال، «قهرمان» زمانه ي ماست. ماجراهاي «مارک» و دوستانش، جماعتي با مزه، دروغ گو، رواني، دزد و معتاد که به گونه اي ناگزير، به سوي خود ويران گري پيش مي روند، نمايان گر از هم فروپاشي دوستي و رفاقت شان است.