"ال توپو" به همراه پسری برهنه در بیابان سفر می کند.آنها وارد شهری می شوند که ساکنانش به قتل رسیده اند.او قاتلان را پیدا کرده و رهبر آنها را به قتل می رساند."ال توپو" پسرش به در صومعه ای رها کرده و به همراه زنی که رهبر قاتلان به عنوان برده نگه داشته بود می رود.آن زن او را متقاعد می کند که اگر بتواند چهار استاد بزرگ هفتیرکشی را نابود کند تبدیل به بزرگترین هفتیرکش دنیا می شود...
"ال توپو" به همراه پسری برهنه در بیابان سفر می کند.آنها وارد شهری می شوند که ساکنانش به قتل رسیده اند.او قاتلان را پیدا کرده و رهبر آنها را به قتل می رساند."ال توپو" پسرش به در صومعه ای رها کرده و به همراه زنی که رهبر قاتلان به عنوان برده نگه داشته بود می رود.آن زن او را متقاعد می کند که اگر بتواند چهار استاد بزرگ هفتیرکشی را نابود کند تبدیل به بزرگترین هفتیرکش دنیا می شود...
دیدگاه کاربران نمایش تمام دیدگاه ها
دیدگاه خود را با سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
موش کور,سورئالی سنگین از آلخاندرو جودوروفسکی,هنرمند سورئالیست آمریکای جنوبی(شیلی) تحصیل کرده در فرانسه است,که یکی از بهترین کارگردانان این سبک میباشد.این فیلم داستان بسیار جالب و تامل برانگیزی دارد,همین ابتدای صحبتم عرض کنم که این فیلم تنها و تنها میتواند مورد توجه دوستان علاقمند به سورئال سنگین قرار گیرد و برای عزیزانی که از این سبک فیلم زیاد تماشا نکرده اند بسیار نا مفهوم است و به آنان پیشنهاد نمیشود.
به شخصه بسیار زیاد از این اثر لذت بردم با اینکه چندین سکانس برایم نا مفهوم یا خاکستری بود اما کار خوب کارگردان که اتفاقا نویسنده ی این اثر هم بود را تحسین میکنم.جالبست بدانید که پسربچه اول فیلم هم پسر واقعیه جودوروفسکی بود.
ال توپو میتواند روایت گر زندگی هر انسانی باشد.از دیوانگی ها ,جوانی کردن,غررگی و هوسرانی(رجوع کنید به سکانسهای مبارزه با اربابان جنگ که همه ناشی از فریب خوردن از زن داستان بود) تا سر به سنگ خوردن, پشیمانی,درس گرفتن و تلاش برای جبران گذشته همگی ممکنست در زندگی هر کس اتفاق افتد.
.تمثیل یا کنایه ای از موش کور که به زعم بنده بسیار هوشمندانه و بجا بود در این اثر داستان را روایت کرد,در آغاز فیلم زندگی موش کور تعریف شد,برای جستن خورشید تونل حفر کرده و وقتی بیرون می آید کور میشود.شخصیت داستان نیز روندی به همین شکل دارد,وقتی به موجودات ناقص زیر زمین میرسد,از پیرزنی متولد میشود و شروع به حفر تونل میکند و وقتی به دنیای واقعی(و به زعم کارگردان,کثیف و سرشار از تباهی) میرسد,میسوزد.
در کل بنظر من این فیلم بسیار عمیق و در مواقع لازم معترض و واقع گرا بود و بشخصه این اثر را هم ردیف آثار لینچ بزرگ میدانم,امیدوارم از این اثر متفاوت لذت ببرید.
واقعا فیلم سنگینی بود و من اصلا نتونستم درکش کنم...
تازه چقدر هم ادعا دارم...
holy mountains از نظر من سبک تر بود از این چیز زیاد دستگیرم نشد ملک زاده عزیز نقدی که گذاشتی کمک بزرگی بود ممنون
به کاراکتر خودروفسکی بشدت علاقه مندم از اون دست انسانایی که دنیا بهشون نیاز داره اما حیف با فرهنگ و اسطوره شناسی مردمش آشنایی ندارم و به جز تاویل های شخصی چیزی از فیلماش دستگیرم نمیشه. امیدوارم روزی کتابی مختص خودش و آثارش منتشر بشه .
پرندگان زاده شده در قفس به پرواز به مثابه یک بیماری مینگرند . آلخاندرو خودروفسکی
بد بود نگاش نکنید
ضرب المثلى در جنوب ايران رايجه كه ميگه اُو شيرين ، نَه مالِ خَره يعنى آب شيرين رو نبايد به خر داد بايد همون آب شور بخوره اين فيلم هم ماله آدمهايى كه دنبال آب شيرين و گواراى حقيقت و لذت بردن از تامل و رسيدن به اوج مفهوم هستن
خیلی جرند بود ارزش دیدن نداره.... حیف دو ساعت وقت....
خدای سورال فقط استاد دیویدلینچ