
داستان فیلم مربوط به دکتر روانشناسی است که با استفاده از علم روانشناسی میتواند محیط اطراف خود و انسانهای آن را تحت تأثیر قرار دهد و خیلی راحت بر آنها مسلط شود. کم تر کسی میتوانست جلوی او طاقت بیاورد وی علی رغم کارهایش فردی آزادی خواه بود و میخواست مانند بقیه انسانها زندگی کند ولی پلیس مسئله را بسیار خطرناک دانسته بود و سعی میکرد وی را در زندانهای امنیتی نگهداری کند . وی به خون خواری نیز معروف شده و در مواردی به کندن پوست صورت، جویدن گردن و رگهای قربانی نیز دست میزد.

این فیلم شامل سه داستان در مورد س.ک.س، خشونت و بیگانه ها می باشد. در یک داستان، ریچی در سن ۷ سالگی پدرش را می کُشد و گم و گور می شود. در داستانی دیگر یک دانشمند اُکسیر جنسی انسان را ایزوله کرده و آن را می خورد و آخرین داستان در مورد یک زندانی می باشد که در زندان مورد تحقیر و خشونت بسیاری قرار گرفته است...