
«مارک رنتن» (گره گور)، جوان زبر و زرنگ و باهوش و با مزه گاه کاملا بي خيال، «قهرمان» زمانه ي ماست. ماجراهاي «مارک» و دوستانش، جماعتي با مزه، دروغ گو، رواني، دزد و معتاد که به گونه اي ناگزير، به سوي خود ويران گري پيش مي روند، نمايان گر از هم فروپاشي دوستي و رفاقت شان است.

«فرانک بانیستر» مردی است که بعد از مرگ همسرش در یک تصادف اتومبیل، توانایی ارتباط با ارواح را بدست می آورد. او شغل سابقش یعنی معماری را رها میکند، و با استفاده از از مهارتهای جدیدش با چند روح دوست می شود. او این روحها را برای خرابکاری به خانههای مردم می فرستد و خودش بعنوان شکارچی روح به خانهها رفته و پولش را از این راه بدست می آورد. اما وقتی که می فهمد روحی شرور به ترتیب شمارههایی که روی پیشانی مردم می گذارد، شروع به کشتن آنها کرده است، فرانک دست به کار می شود تا افرادی که او به دنبالشان است را نجات دهد.

گروهي از تفنگداران ارتش ايالات متحده به رهبري ژنرال هومل (اد هريس) براي رسيدن به اهداف و خواسته هايشان گروهي از بازديدكنندگان آلكاتراز را در همانجا به گروگان ميگيرند و تهديد ميكنند كه از سلاح هاي ميكروبيولوژيكي بر عليه مردم استفاده خواهند كرد. در اين بين پليس قصد دارد با كمك دكتر گودسپيد (كيج) و زنداني باسابقه اي چون ميسون (كانري) كه بارها از آلكاتراز فرار كرده، بتواند بر توطئه هاي آن ها فائق آيد...