
نوربیت در دوران نوزادی از اتومبیلی به بیرون پرت شده و مک یک رستوران چینی به اسم آقای وانگ او را به فرزند خواندگی قبول کرده است . او در دوران جوانی مجبور می شود با دختر بسیار چاق ، عصبی و مستبد به اسم راسپوتیا ازدواج کند . در ادامه نوربیت با دوست دوران کودکی اش که دختری زیبا به اسم کیت ویلیامز است آشنا شده و به او علاقمند می شود . از سوی دیگر کیت نامزدی ثروتمند و خوش تیپ به اسم دیون دارد اما بتدریج که وقت بیشتری را با نوربیت می گذارند به او علاقمند می شود.

دانشجوی برتر کالج "آگاستیا" عاشق دختری زیبا به نام "پیا" است. وقتی"پیا" از او برای شرکت در مراسم رقص دعوت می کند، "آگاستیا" بسیار هیجان زده می شود اما وقتی متوجه می شود او به مرد دیگری علاقه مند است به شدت ضربه می خورد. سالها بعد او به ناسا رفته و وقتی متوجه می شود عشق قدیمی اش در حال جدا شدن است تصمیم می گیرد شانسش را دوباره امتحان کند و...